374نمىتواند بدون اذن حاكم، اين منصب دينى و اجتماعى را برعهده بگيرد.
از زمان صدر اسلام كه پيامبر مكرم(ص) مراسم حج را با شكوه و عظمت خاصى انجام داد، حاكمان جامعه، اعم از عادل و فاسق، با تأسى به سيره پيامبر(ص)، يا خود در موسم حج عازم زيارت بيتالله الحرام شده و امارت حج را برعهده داشتند يا فردى را به عنوان نماينده خود و اميرالحاج منصوب مىكردند؛ زيرا عزيمت حجاج به مكه مكرمه و انجام مناسك حج، با توجه به اهداف متنوع و شئون مختلف آن، به عنوان «عبادتى كه داراى جنبههاى مختلف فردى، اجتماعى، معنوى، سياسى، اقتصادى و اخلاقى است»، بدون امير و سرپرست به سامان نمىرسد.
اگر حج تنها عبادت فردى بود و هركسى وظيفه داشت براى انجام اعمال و مناسك مخصوص عازم خانه خدا شود، ممكن نبود كسى گمان كند، عزيمت افراد متعدد در يك زمان براى انجام عبادتى فردى، به امير و سرپرست نياز ندارد. ولى با توجه به ابعاد متنوع حج، بهويژه بُعد اجتماعى - سياسى آن، كه قراين و شواهد غيرقابل ترديد و فراوانى دارد، وجود شخصى به عنوان اميرالحاج را ضرورى مىنمايد. ازاينرو، در طول تاريخ اسلام مسئله مورد شك و ترديد نبوده و حتى خلفاى جائر، نصب اميرالحاج را از شئون و وظايف خود دانسته و بدان مبادرت مىورزيدند.
علما و دانشمندان اهل سنت نيز كه حكومتهاى مختلف را مشروع مىدانستند، به اين مطلب تصريح كرده و به بيان احكام مربوط به اين منصب پرداختهاند. يكى از فقهاى اهل سنت در بحث «وقوف به عرفه و لزوم برگزارى نماز جماعت و ايراد خطابه توسط اميرالحاج» مىگويد: «لا خلاف بينهم انّ اقامة الحج هِيَ السلطان الأعظم أو لمن يقيمه السلطان الأعظم أو لك وإنّه يصلّي ورائه بِرّاً كان السلطان أو فاجراً أو مبتدعاً...». 1
مراسم حج در صدر اسلام، معمولاً با حضور پيامبر خدا(ص) و خلفاى پس از آن بزرگوار برگزار مىشد و طبعاً تصدى امر حج و حجاج با آنان بود. گاهى نيز افرادى را به نمايندگى خويش در مراسم حج مأموريت مىدادند. علامه محمدتقى مجلسى