302با ايشان دورى گزيند «متضرر» مىشود. «ترك المداراة مع العامّة وهجرهم ينجرّ غالباً إلى حصول المباينة الموجب لتضرّره منهم». 1
و اگر در اين باره «توسعهاى» قائل شدهاند، با محور قراردادن «خوف شخصى» آن را از «شخص تقيهكننده» به «هر شخص ديگرى» گسترش دادهاند و فراتر از آن را با تعبير ترديدآميز «لا يبعد»، بدان ملحق كردهاند. 2
حضرت امام، هرچند «خوف ضرر» را فقط در «تقيه خوفيه» پذيرفتهاند و اساساً تقيه مداراتى را دائر مدار خوف ضرر ندانستهاند، در عين حال، خوف ضرر را در شعاعى بسيار گستردهتر مورد توجه قرار داده و آن را در سه بخش مطرح ساختهاند:
الف) نگرانى از ضرر به «خود» (ضرر به جان، مال، يا آبرو)؛
ب) نگرانى از ضرر به ديگر «شيعيان»؛
ج) نگرانى از آسيب رسيدن به حوزه «اسلام» بر اثر بروز اختلاف بين «مسلمانان».
تارة تكون التقية خوفاً واخرى تكون مداراة و الخوف قد يكون لأجل توقّع الضرر على نفس المتقي أو عرضه أو ماله أو ما يتعلّق به و قد يكون لأجل توقّعه على غيره من اخواته المؤمنين و ثالثة لأجل توقّعه على حوزة الإسلام بأن يخاف شتات كلمة المسلمين بتركها و خاف وقوع ضرر على حوزة الاسلام لأجل تفريق كلمتهم. 3
با توجه به اين تفسير روشن و متين، تقيه را در «حفظ هويت مذهبى» نبايد محدود ساخت و از «مصلحت امت اسلامى»، كه گاه با رعايتنكردن تقيه مورد تهديد قرار مىگيرد، نبايد غفلت ورزيد.
متأسفانه به اين نكته مهم و اساسى در بحثهاى بزرگانى مانند شيخ انصارى كه به تفصيل به موضوع پرداختهاند، توجهى ديده نمىشود. آيا مىتوان گفت كه اين غفلت در پديدآمدن شكافهاى بزرگى كه امت اسلامى را با خطرهاى جدى در مقابل بيگانگان مواجه ساخته است، بىتأثير بوده است؟
شگفتآورتر آنكه، درحالى اين خلأ و كمبود در بحثهاى فقهى پيشينيان رخ داده