166حاصل كرده و ديگر شكى در اشتغال ذمه ندارد.
البته لازم است به اين نكته اشاره كنيم كه اگر «وجوب اتمام» در كنار «وجوب قصر» محتمل باشد، اين بيان اساسى ندارد و مقتضاى احتياط، جمع بين قصر و اتمام است.
ب) اصل استصحاب: مرحوم وحيد بهبهانى ضمن توضيح ادله قائلين به قصر، به اصل استصحاب اشاره مى كند و مى گويد: «مسافر پيش از رسيدن به اين اماكن، مكلف بود نمازش را قصر بخواند؛ در نتيجه، بعد از رسيدن نيز تكليفش همان است». 1
توضيح: مسافر پيش از آنكه به اين اماكن شريف برسد، نمازش را شكسته مى خواند. حال بعد از رسيدن شك مى كند كه آيا واجب است نماز را قصر بخواند يا آنكه ميان قصر و اتمام مخير است؟ در اين صورت، با توجه به يقين سابق و شك لاحق و تماميت اركان استصحاب، اين اصل جارى خواهد بود.
اشكال
به نظر مى رسد از ميان اركان استصحاب (يقين سابق و شك لاحق، وحدت متعلق يقين و شك، اجتماع يقين و شك در زمان واحد نزد مستصحب، تعدد زمان متيقن و مشكوك، و تقدم زمانى متيقن بر مشكوك)، ركن «وحدت متعلق يقين و شك» در اينجا تمام نباشد؛ چرا كه يقين سابق به كيفيت نماز در غير اين اماكن تعلق گرفته، در حالى كه شك، به كيفيت نماز در اين اماكن متعلق است.
پاسخ اشكال
مسافر يقين به وجوب قصر دارد، منتها شك مى كند كه آيا وجوب قصر مبدل به وجوب تخييرى شده است يا نه؟ بنابراين استصحاب بقاى وجوب قصر مى كند؛ مكان كه مدخليتى در وجوب قصر ندارد.
رد پاسخ
اصولاً شك در مدخليت مكان، سبب شده است كه مسافر در اين اماكن متحير گردد