159
كَانُوا يَدخُلُونَ المَسجِدَ فَيُصَلُّونَ وَ يَأخُذُونَ نِعَالَهُمْ وَ يَخرُجُونَ وَ النَّاسُ يَستَقبِلُونَهُم يَدخُلُونَ الْمَسجِدَ لِلصَّلاةِ فَأمَرتُهُم بِالتَّمَامِ. 1
-قَالَ: قُلتُ لأبِي عَبدِاللهِ(ع): مَكَّةُ وَ المَدِينَةُ كَسَائِرِ البُلدَانِ، قَالَ: نَعَم، قُلتُ: رَوَى عَنكَ بَعضُ أَصحَابِنَا أنَّكَ قُلتَ لَهُم أتِمُّوا بِالمَدِينَةِ لِخَمسٍ؛ فَقَالَ: إِنَّ أَصحَابَكُم هَؤُلاءِ كَانُوا يَقدَمُونَ فَيَخرُجُونَ مِنَ المَسجِدِ عِندَ الصَّلاةِ فَكَرِهتُ ذَلِكَ لَهُم فَلِهَذَا قُلتُهُ. 2
بررسى دلالى اين دو روايت
عالمانى چون سبزوارى 3، بحرانى 4، صاحب رياض 5، و اشتهاردى 6، روايت را ظاهر در وجوب قصر و معارض ادله تخيير مى دانند.
اشكال
برخى ديگر از فقها، با اينكه اين دو روايت را از جمله ادله قائلين به وجوب قصر شمردهاند، ولى آن را حمل كردهاند به وجوب اتمام در جايى كه مسافر قصد اقامت كند و گفتهاند در فرض عدم اقامت ده روز، وجوبِ اتمام، تعين ندارد؛ بلكه تخييرى است. بنابراين روايات ياد شده، با جوازِ حاصل از ادله وجوب تخييرى، معارضه و منافاتى ندارد. بنابراين روايت يادشده، ذو احتمالين است و از ادله قائلين به قصر خارج مى گردد.
از ميان قائلين به قصر، مى توان به كلام علامه حلى در «المنتهى المطلب»، 7 محقق حلى در «المعتبر»، 8 مقدس اردبيلى در «مجمع الفائدة و البرهان»، 9 مجلسى اول (محمد تقى بن مقصود على اصفهانى) در «روضة المتقين»، 10 شيخ طوسى در «تهذيب» 11 و شيخ حر عاملى در «وسائل الشيعه» 12 اشاره كرد.
معناى ذيل دو روايت
از آنجا كه قائلين به قصر، به صدر دو روايت استناد جسته و با توجه به ذيل، دليل خود را كامل كرده و اوامر اتمام را بر تقيه حمل نمودهاند؛ ناگزيريم تمام مطالب مربوط