92محمل و شبه آن كرد، سپس در محل رمى افتاد، كافى است؛ چون افتادن در محل رمى، با فعل و رمى او بوده است و اما اگر سنگ بر لباس انسانى بيفتد و او لباسش را تكان بدهد و سنگ در محل رمى بيفتد، كافى نيست. (چون به فعل ديگرى بوده است).
تعبيرهاى مختلفى كه در عبارت بالا آمده است، بعضى صراحت دارد (مانند وقعت على الأرض ) و بعضى ظهور در مدعا دارد (مانند وقعت في المرمي ) و نشان مىدهد كه محل رمى، همان قطعه زمين است و همانگونه كه ملاحظه مىكنيد، سخنى از اصابت به ستون در ميان نيست.
6. مرحوم شيخ بزرگوار، طوسى، در كتاب پرارزش «مبسوط» مىگويد: «فإن وقعت على مكان أعلى من الجمرة و تدحرجت إليها أجزأه» 1؛ «هرگاه سنگريزه بر محلى بالاتر از جمره بيفتد و به سوى جمره بغلتد، كفايت مىكند!»
7. شهابالدين احمد بن ادريس، يكى از فقهاى اهل سنت، مىگويد:
فإنْ رمي بحصاة ... وقعت دون الجمرة و تدحرجت إليها أجزأ. 2
اگر سنگريزهاى بيندازد... و پايينتر از جمره بيفتد، ولى بغلتد و به جمره برسد، كافى است!
گروه دوم: كسانى هستند كه تصريح كردهاند ستونهايىكه در جمرات است، به عنوان علامت و شاخص براى محل رمى انتخاب شده و حتى بعضى گفتهاند: زدن سنگ به ستونها كافى نيست و بايد سنگ را به محل اجتماع سنگريزهها زد؛ مانند:
1. مرحوم محقق بزرگوار علامه بحرالعلوم در رسالهاى كه در باب حج و عمره نگاشته و آن را «تحفة الكرام» ناميده، چنين آورده است:
قال ابن جماعة 3: قال الشافعية: «إنّ الرمي مجتمع الحصي عند بناء الشاخص هناك، لا ما سال من الحصي، و لا البناء الشاخص، فإنّه بني علامة على موضع الرم. 4
ابن جماعه مىگويد: پيروان مكتب شافعى گفتهاند: «مرمى، محل اجتماع