67طرف آن بلند و طرف ديگرش پايين بوده و به تعبير ديگر، يك طرف آن وادى (دره) و طرف ديگرش تپه بوده است. دستور داده شده آن را از طرف وادى، كه در واقع پشت به مكه بوده، رمى كنند، نه از طرف تپه و اگر جمره به معناى ستون باشد، جمله «وَ لا تَرْمِهَا مِنْ أَعْلاهَا» نامفهوم خواهد بود؛ زيرا كسى براى رمى، بالاى ستون نمىرود». 1
در پاسخ اين نظريه مىگوييم: همانگونه كه در بيان استدلال توضيح داده شد، جمره عقبه (آخرين جمره) در آن زمان، در گودى قرار داشته و اكنون اطراف آن مسطح و هموار گرديده است، ليكن از طرف مكه كه مىآييم، كاملاً سرازير است و منظور از نهى [رمى از] بالاى جمره، آن است كه هنگام زدن سنگريزه، روبهروى جمره قرار گيرد و بالاى آن نرود؛ «وَ لا تَرْمِ على الْجَمْرَةِ» يا «لا تَقُمْ عَلَيها» يعنى هنگامى كه از مكه آمدى، از محلى كه مشرف بر جمره است رمى نكن، بلكه از پايين و روبهروى جمره سنگ بزن. در اينجا ناگزيريم از كلمات فقها - رحمهم الله - شواهدى بيان كنيم:
علامه حلى در معناى عقبه مىفرمايد:
سُمِّيَتْ جَمْرةُ العقَبَة، وَ هيَ في حَضيضِ الجَبَلِ مُترقِّبَة عنِ الجادَّةِ» يعني جمره. 2
آخرى را جمرةالعقبه گويند؛ زيرا در پايين كوه، زير دست جاده قرار گرفته و از جاده پايينتر است.
همچنين شهيد ثانى در شرح متن لمعه در «وَ اسْتِقْبالُ الْجَمْرَةِ هُنا» آورده است:
أَي جَمْرَة الْعَقَبَة، وَ المُراد باستِقبالِها كُوْنُهُ مُقابلاً لَها لا عالياً عَلَيها كما يَظْهَر مِنَ الرّواية: «فَارْمِهَا مِنْ قِبَلِ وَجْهِهَا وَ لا تَرْمِهَا مِنْ أَعْلاهَا» وَ الّا فَلَيْسَ لَها وَجْهٌ خاصٌّ يَتَحقَّقُ بِهِ الإسْتِقْبال.
يعنى هنگام زدن سنگريزه روبهروى آن قرار بگير و بالاى سر جمره نرو، همانگونه كه در روايت دارد كه جمره را از طرف روبهرو بزن نه از طرف بالاى آن. 3
و بهطور خلاصه، جاى ايستادن، مشرف بر جمره نباشد و مقابل آن بايستد و بزند.