66
2. عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ(ع) «خُذْ حَصَي الْجِمَارِ ثُمَّ ائْتِ الْجَمْرَةَ الْقُصْوَي الَّتِي عِنْدَ الْعَقَبَةِ». 1
در اين روايت نيز ملاحظه مىكنيد كه از آخرين جمرات، تعبير به جمره قصوى شده و نامى از الأرض به ميان نيامده است.
3. عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ(ع) عَنِ الْجِمَارِ فَقَالَ: «قُمْ عِنْدَ الْجَمْرَتَيْنِ وَ لا تَقُمْ عِنْدَ جَمْرَةِ الْعَقَبَةِ». 2
در اين روايت، از جمره به جمره عقبه تعبير شده است.
4. عَنْ سَعِيدٍ الرُّومِيِّ قَالَ: «رَمَي أَبُو عَبْدِ اللهِ(ع) الْجَمْرَةَ الْعُظْمَي». 3
در اين روايات، از جمره عقبه به جمره عظمى، جمره قصوى، جمره عقبه يا الجمره تعبير شد و از اينگونه تعبيرها، همان ستون كه سنگريزهها به آن زده مىشود، به ذهن مىآيد؛ و به عبارت ديگر، از اين الفاظ چنين استفاده مىشود كه جمرات سهگانه، داراى علامت هستند و زمين مسطح و بىعلامت نبودهاند؛ علامتى كه به ذهن متشرعه مىآيد، همان ستونهاست و به فرض نبودنِ ستون، جايگاه و محل خاص زيربناى ستونهاست و اصلاً زمين اطراف ستونها به ذهن نمىآيد.
از مسائل ديگر كه ضرورى است بررسى شود، زمين اطراف ستونهاست.
در برخى روايات، مانند روايت معاويةبن عمار آمده است:
خُذْ حَصَي الْجِمَارِ، ثُمَّ ائْتِ الْجَمْرَةَ الْقُصْوَي الَّتِي عِنْدَ الْعَقَبَةِ، فَارْمِهَا مِنْ قِبَلِ وَجْهِهَا وَ لا تَرْمِهَا مِنْ أَعْلاهَا. 4
سنگريزههاى جمرات را برگير و آنگاه به سوى جمره قصوى برو كه آن نزد عقبه (گردنه) است و سنگريزهها را از طرف مقابل جمره بينداز و از طرف بالا نزن.
بعضى از فقها از اين تعبير نتيجه گرفتهاند كه جمره، حتماً زمين است و بر اين نظريه خود چنين استدلال كردهاند:
«اين تعبير و تعبيرات فقها نشان مىدهد جمره عقبه، قطعه زمينى بوده است كه يك