185تحليل قواى انسانى و هلاكت نفس و خودكشى كه اين از گناهان كبيره است.
وانگهى، اگر فعل امر (كلوا) در قرآن، استحباب را برساند، به تبع آن از «لا تأكلوا» هم بايد برداشت كراهت شود. همچنين از (لاٰ تَأْكُلُوا الرِّبَوا) (آل عمران: 130)؛ (وَ لاٰ تَأْكُلُوا أَمْوٰالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبٰاطِلِ) (نساء: 29)؛ (وَ لاٰ تَأْكُلُوا مِمّٰا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللّٰهِ عَلَيْهِ) (انعام:121) و... اما چنين نيست و چنين نيز نخواهد بود.
خداوند بىنياز از همه چيز، در جعل احكام مادى، جز دوام و بقاى مناسبات اجتماعى و خير و صلاح مردم، حكمتى منظور نداشته است. اگر قرضى از مردم خواسته؛ (وَ أَقْرِضُوا اللّٰهَ قَرْضاً حَسَناً) (مزمل: 20)، براى مردم خواسته است؛ اگر دستور انفاق در راه خدا داده؛ (وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللّٰهِ) (بقره: 195)، براى گردش امور در ميان مردم است؛ اگر فرمان كمك به خدا داده؛ (كُونُوا أَنْصٰارَ اللّٰهِ) (صف: 14)، كمك براى استقرار عدالت و آزادى در ميان مردم بوده است و همانگونه، اگر قربانى خواسته، براى بهرهمندى مردم، بهويژه فقيران آنان از مقدارى پروتئين در مناسبتهاى مختلف اسلامى و اجتماعى است.
اما بديهى است كه موضوعيت اين احكام به چگونگى زمان و مكان ويژه خود بستگى دارد؛ مثلاً انفاق زمانى موضوعيت پيدا مىكند كه انسان چيزى براى انفاق داشته باشد و مستحقى هم براى گرفتن آن يافته شود. قرض دادن نيز هنگامى موضوعيت مىيابد كه انسان خود پولى يا كالايى داشته باشد و نيازمندى هم بدان موجود بوده، و شرايط قرض گرفتن و پس دادن را قبول داشته باشد. به اين ترتيب وجود «حكم»، متوقف بر وجود «موضوع» بوده و خود سبب ايجاد متعلق است و مكلف را به جانب انجام متعلق مىخواند. 1
هر مقدمهاى كه در تحقق و به وجود آمدن موضوع، دخالت داشته، حكم، بستگى به آن دارد و قبل از تحقق آن، مقدمه ايجاد نمىشود. بنابراين، قربانى در حج تمتع، واجب است. اما وجوب آن بستگى به امكان خوردن و اطعام به فقيران دارد.