184كسانى كه حكمت قربانى را تنها تسليم محض در برابر خدا معنا مىكنند و جز خونريزى به نام خدا و رها كردن گوشت قربانى به امان خدا تكليفى نمىشناسند، چه برداشتى از اين آيه قرآنى كه در مبارزه با چنين ديدگاهى نازل شده است، دارند:
(لَنْ يَنٰالَ اللّٰهَ لُحُومُهٰا وَ لاٰ دِمٰاؤُهٰا وَ لٰكِنْ يَنٰالُهُ التَّقْوىٰ) (حج: 37)
گوشت و خون قربانى به خدا نمىرسد، بلكه پرهيزگارى شما [كه در اثر قربانى كردن و اطعام آن از خود نشان مىدهيد] به او مىرسد.
قرآن، يكى از فلسفههاى حج را مشاهده منافع اقتصادى در حج معرفى مىكند و خوردن و خوراندن قربانى را در قالب آن منافع، مطرح مىنمايد: (لِيَشْهَدُوا مَنٰافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللّٰهِ فِي أَيّٰامٍ مَعْلُومٰاتٍ عَلىٰ مٰا رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعٰامِ فَكُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا الْبٰائِسَ الْفَقِيرَ) (حج: 28)
كدام عقل سليمى ديدن اتلاف چهارپايانى را كه ميليونها دلار و ريال هزينه توليد و پرورش آنان گرديده و هزاران هكتار مراتع كشورهاى اسلامى زير پاى آنان تخريب شده است، «مشاهده منافع» مىخواند و كدام فقيهى مىتواند نشان دهد كه در يك سوره قرآن، براى موضوعى، دو بار دستور اكيد برسد و همچنان بوى استحباب از آن استشمام شود؟ درحالىكه بيشتر اصوليون بر آنند كه: «صيغه امر، تنها حقيقت در وجوب است» 1 و چگونه مىشود كه برخى، در يك عبارت دستورى دو جملهاى همسان، از جمله اول استنباط مستحب و از جمله دوم استنباط واجب مىكنند؟ درحالىكه نه دليل قرآنى و روايى و نه دليل عقلى بر آن متصور است: (فَكُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا الْبٰائِسَ الْفَقِيرَ) (حج: 28) و (فَكُلُوا مِنْهٰا وَ أَطْعِمُوا الْقٰانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ) (حج 36).
بعضى مىگويند: در قرآن هرجا عبارت «فَكُلُوا» آمده، افاده استحباب مىكند! 2 به خيال آنان خوردن و آشاميدن امرى دلبخواه است كه اگر كسى نخواست، مىتواند نخورد و نياشامد! مگر نه اين است كه حيات انسان به خوردن بستگى دارد و از اهم واجبات انسانى، خوردن و آشاميدن در حد لازم است تا بقا و دوام داشته باشد؟ نخوردن، يعنى