181ذهن نقاد و پوياى فقهى آن استاد شهيد، او را به يافتن پاسخ و مطالعه و تفكر در اين موضوع نموده و يادداشتوار مىنويسد:
در حج دو مسئله است كه از مشكلات و بلكه به نظر بعضى، از نقاط ضعف حج شمرده مىشود: قربانى و تعظيم سنگ و امثال آن. از نظر اول، اين عمل يك ظلم و آزار است و نمىتواند مقرب باشد و از قضا، اسم قربانى به آن دادهاند. آيا مىتوان كسى را شكنجه كرد به قصد قربت؟
ميازار مورى كه دانه كش است
كه جان دارد و جان شيرين خوش است
قطع نظر از آزار و اذيت، چه رابطهاى ميان رضاى خدا و ريختن خون يك حيوان است؟ مگر خداوند - العياذ بالله - خونخوار است و از اينكه ببيند خون حيوانى ريخته مىشود، مسرور و خوشحال مىشود؟! بهعلاوه، چنانكه گفتيم، ظلم و آزار و تعذيب است و مبعد است.
ايراد ديگر به قربانى اين است كه يادگار توحش است. در قديم، در اديان وثنى و بتپرستى، مذبحهايى بوده است و مردم براى رضاى بتها قربانى مىكردند و خيال مىكردند آن بتها از آن گوشتها استفاده مىكنند و ظاهراً گوشتهاى آن حيوانات را نمىخوردند و لااقل خون آنها را كه براى خودشان خوراكى بوده، به سر و صورت بتها مىماليدهاند.
اما جواب: راجع به اين قسمت كه چه فايدهاى بر ريختن خون مترتب مىشود، اين در صورتى صحيح است كه هدف از قربانى و كفارات (كه اختصاصاً در باب حج، همه از نوع گوسفند يا شتر كشتن است، الا نادراً) فقط ريختن خون باشد. دليلى ندارد كه صِرف ريختن خون مقرب باشد؛ زيرا عملى مقرب است كه رضاى خدا در آن باشد و رضاى خدا در اين است كه انسان به كمال فردى و اجتماعى خود برسد. صِرف ريختن خون نه به كمال فردى انسان كمك مىكند و نه به كمال اجتماعى او. ولى اگر هدف اصلى طعام و انفاق باشد، همان طورى كه در ساير كفارات هست و البته اطعام و انفاقى است دستهجمعى و به صورت خاص؛ يعنى به صورت اطعام گوشت و اينكه