115اين حديث نيز نشان مىدهد كه جمره، همان سنگريزههاست؛ زيرا بعضى روى يك طرف آن مىايستادند و طرف ديگر را رمى مىكردند و جمعى از علماى عامه، آن را كافى دانستهاند و ما حرام يا مكروه مىدانيم. امام(ع) از اين كار نهى مىكند و بديهى است كه هيچ عاقلى، هنگام رمى جمره، روى ستون نمىايستد.
در كلمات فقهاى عامه، در بحث گذشته نيز به اين معنا برخورد كرديم كه بعضى از آنها مىگويند: ايستادن روى جمره جايز نيست. (دقت كنيد).
3. در كتاب «فقه الرضا» آمده است:
«إِنْ رَمَيْتَ وَ دَفَعْتَ فِي مَحْمِلٍ وَ انْحَدَرَتْ مِنْهُ إلى الْأَرْضِ أَجْزَأَتْ عَنْكَ» 1؛ «هرگاه رمى كردى و در محمل افتاد و از آنجا به روى زمين غلتيد، كافى است».
4. در نسخه ديگرى در همان كتاب آمده است:
إنْ أصَابَ إنْسَاناً ثَمَّ أوْ جَمَلاً ثُمَّ وَقَعَتْ على الأرْضِ أجْزَأهُ. 2
هرگاه به انسان يا شترى كه در آنجاست اصابت كند، سپس بر زمين افتد [و در مرمى قرار گيرد] كفايت مىكند.
پر واضح است كه مراد از اين عبارت، غلتيدن و افتادن در زمين محل رمى است. بنابراين، ايراد مرحوم صاحب جواهر كه مىگويد: «اين حديث مبهم است؛ زيرا كلمه ارض مطلق است»، موجه به نظر نمىرسد و حديث ابهامى ندارد. منظور از افتادن سنگريزه بر زمين، افتادن آن بر جمره (مجتمع الحصى) است.
5. بيهقى محدث معروف اهل سنت در حديث مفصلى نقل مىكند:
جبرئيل مناسك حج را به ابراهيم(ع) عرضه داشت. سپس ابراهيم [به اتفاق جبرئيل] به جمره عقبه رسيد، شيطان در آنجا بر او ظاهر گشت، ابراهيم هفت سنگريزه به او انداخت و او رفت. 3
روشن است منظور از جمره در اينجا، همان توده سنگريزههايى است كه بهطور طبيعى در آنجا وجود داشته، نه اينكه در زمان حضرت ابراهيم(ع) ستونى در آنجا قبل از