112آنچه از دروس و كشف اللثام نقل شد، به همان مطلبى كه مدارك گفته برمىگردد. ولى شهيد در دروس، مقيد به زوال نكرده؛ يعنى اصابت به ستونها و زمين (هر دو را) كافى مىداند؛ حتى اگر ستونها وجود داشته باشد.
سپس صاحب جواهر مىگويد: «شايد صحيح همين باشد؛ زيرا بعيد است كه صدق جمره بر زمين، مشروط به وجود ستونها باشد».
از سخنان پربار مرحوم صاحب جواهر دو نكته به خوبى استفاده مىشود:
يك - خود ايشان تمايل به اين دارد كه اصابت سنگ به ستونها و زمين، هر دو كافى است و اين سخن با مقصود ما كه همان كفايت پرتاب سنگ به حوضچه اطراف ستونهاست، موافق است.
دو - از كلامى كه از صاحب مدارك نقل كرده، معلوم مىشود كه ايشان براى اصابت سنگ به ستونها، به دو چيز تمسك جسته است: نخست اصل اشتغال و احتياط، و ديگر اينكه در زمان ايشان معروف از لفظ جمره همان ستون بوده است. ولى چنانكه خواهد آمد، هيچ يك از اين دو دليل قانع كننده نيست؛ زيرا وجود ستونها در عصر ايشان، دليل بر اين نيست كه در عصر معصومين(عليهم السلام) نيز وجود داشته است (آن هم نه به عنوان علامت).
قاعده احتياط در اينجا ايجاب مىكند كه هم ستون را رمى كند و هم در محل سنگريزهها بيفتد. بنابراين، سنگهايى كه به ستون مىخورد و به بيرون پرتاب مىشود، كافى نيست و اين مشكل عظيم ديگرى براى حجاج فراهم مىكند كه اصابت به هر دو محل را رعايت كنند. به علاوه رجوع به اصل احتياط، هنگامى است كه دليلى بر وجوب رمى به محل سنگريزهها نداشته باشيم، در حالى كه دليل كافى داريم؛ زيرا شواهدِ روشن نشان مىدهد كه در اعصار پيشين، ستونى وجود نداشته و تنها همان محلى بوده كه سنگريزهها روى آن انباشته شده است و اگر ستونى بوده به عنوان علامت و نشانه براى محل جمره بوده است كه دلايل متعددى بر اين امر اقامه كردهايم.