47حاكميتى جز براى خدا نيست؛ حاكميتى كه در قضا و قدر او نمايانگر است؛ همانگونه كه در شرع و امر او، نمايان مىباشد.
ب) ايمان و اسلام
اين دو مفهوم نيز از مفاهيم اساسى نظرى نزد سلفى جهادى است. «ابومحمد مقدسى» از سلفىهاى جهادى، رديهاى بر سلفىهاى تقليدى، به نام «امتاع النظر فى كشف شبهات مرجئة العصر» دارد كه در آن، سلفيه تقليدى را مرجئه عصر دانسته است؛ زيرا آنان گفتار يا عمل را عامل تكفير نمىدانند؛ مگر آنكه مربوط به اعتقاد باشد.
ازاينرو سلفيه تقليدى، حاكمى را كه به دستورهاى الهى عمل نكرده است؛ ولى حلال و حرام الهى را منكر نيست، كافر و طاغوت، به حساب نمىآورد. ولى سلفيه جهادى، حاكم به غير دستور خدا را از ايمان، خارج مىداند و او را طاغوت و كافر مىخواند؛ به بيان ديگر، ميزان در كفر و ايمان نزد سلفيه جهادى، عمل است؛ برخلاف سلفيه تقليدى كه ميزان نزد او، انكار و قبول مىباشد.
ج) حاكميت
تكفير گرچه نزد سيد قطب، داراى ابعاد اعتقادى، سياسى و اجتماعى است؛ زيرا حكومت حاكم به غير دستور خداوند را باطل مىشمارد و پيروى از او را شرك و پيروى از طاغوت مىداند كه در نتيجه، بايد با چنين حاكمى مبارزه كرد. البته ميزان اصلى تكفير نزد او، شرك در حاكميت مىباشد كه به نظر او، امروزه عالم اسلامى به آن، گرفتار است و خود را تسليم آن كرده و مقابل آن، خاضع شده است؛ بدون آنكه خطرهاى آن را درك كند؛ خطرهايى كه او را از ملت اسلام خارج كرده است.
او معتقد است كه امروزه، جامعه اسلامى، تمام مسائل بزرگ و كوچك خود را به دست انسان، سپرده و شرع و احكام الهى را كه راه زندگى آنان را تبيين مىنمايد، را كنار گذاشتهاند و در حقيقت، حاكميت الهى كنار گذاشته شده و بهجاى آن، حاكميت