43آنها فهميده شود، ازاله نمودهاند، تنگنظرتر و دلتنگترند از مقلدان؛ گرچه بسيارى از بدعتها را انكار كرده و بسيارى از آنچه به دين نسبت داده را اصلاح كردهاند؛ زيرا نظر آنان، وجوب اخذ و پايبندى به مسائلى است كه از لفظ وارد شده، فهميده شده است؛ بدون توجه به آنچه اصول اقتضا كرده و دين بر آن، پابرجاست و دعوت به سوى آن بوده و نبوت به سبب آن است. ازاينرو آنان، اولياى علم نمىباشند و زندههاى شهر، به حساب نمىآيند.
«رشيد رضا» در حاشيه بر اين كلام استادش، مىنويسد:
يعني بهذه الفئة اهل الحديث ومن يسمون الوهابية فقد كان يحمد منهم ترك البدع والاهتداء بالسنن وتقديم الأثر على آراء البشر وينكر عليهم ضيق العطن دون ما ارشدت اليه النصوص من علوم الأكوان ومقدمات المدينة والعمران التي تعتني بها الأمة وتعلو كلمة الملة. 1
مقصود او از اين گروه، اهل حديث است كه آنان را وهابى مىنامند؛ آنان كه به سبب ترك بدعتها و هدايت يافتن به سنتها و مقدم داشتن حديث بر آراى بشر، مورد ستايش قرار گرفته شدهاند. ولى به علت تنگنظرى و بىتوجهى به ارشاداتى كه در نصوص، از علوم طبيعت و مقدمات شهرسازى و عمران آمده، مورد نكوهش قرار گرفتهاند؛ كارهايى كه امت به آنها توجه و نظر داشته و باعث اعتلاى كلمه امت است.
با درنگى در اين دو عبارت و عبارات گذشته، درباره سلفيت اصلاحى بهدست مىآيد كه اين دو دسته، مقابل هم مىباشند و عملكردى متضاد با يكديگر دارند؛ زيرا سلفيت اصلاحى، درصدد اصلاح جامعه از مفاسد بيرونى است. ولى سلفيت تقليدى، با عملكرد خود و درگير كردن نيروهاى داخلى جامعه اسلامى، باعث به هدر رفتن نيروى مسلمانان مىشود.