227نافرمانى نموده است و هركس امير را اطاعت نمايد، بهطور حتم، مرا اطاعت كرده و هركس امير را نافرمانى كند، بهطور حتم، مرا نافرمانى نموده است.
نقد
اولاً: مقصود از «امير» در اين روايت، همان دوازده اميرى مىباشد كه روايات ديگر، از جمله روايت صحيح بخارى، به آنان اشاره كرده است؛ نه هر اميرى؛ گرچه ظالم و فاسق باشد.
ثانياً: در برخى روايات، بهجاى «امير»، اسم «على» آمده است؛ چنانكه حاكم نيشابورى به سند خود، از ابوذر نقل كرده است كه رسول خدا(ص) فرمود:
من أطاعني فقد أطاع الله ومن عصاني فقد عصى الله ومن أطاع عليّا فقد أطاعني ومن عصى عليّا فقد عصاني. 1
هركس مرا اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده و هركس مرا نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است و هركس على را پيروى كند، مرا پيروى كرده و هركس على را نافرمانى كند، مرا نافرمانى كرده است.
درواقع نويسنده مقاله، با تمسك به آثار علما و فقها درباره حرمت خروج بر حاكم، درصدد اثبات اين مطلب است كه سلف، مخالف خروج بر حاكم بودهاند. 2 او از «بربهارى» چنين نقل كرده است:
ومن خرج على إمام من أئمة المسلمين فهو خارجي وقد شق عصا المسلمين وخالف الآثار وميتته جاهلية ولا يحلّ قتال السلطان والخروج عليه وإن جار. 3
هركس بر رهبرى از رهبران مسلمانان، خروج كند، خارجى است و وحدت مسلمانان را بر هم زده و با آثار، به مخالفت پرداخته و با مرگ جاهليت، از دنيا رفته است و نبرد با سلطان و خروج بر او، جايز نيست؛ گرچه ظالم باشد.
«صابونى»، عقيده سلف را در اينباره، اينگونه نقل مىكند:
ولا يرون الخروج عليهم بالسيف وإن رأوا منهم العدول عن العدل إلى الجور والحيف. 4
و خروج بر حاكمان را با شمشير، جايز نمىدانستند؛ گرچه مشاهده مىكردند كه آنان از عدالت، برگشته و به ظلم و ستم، روى آوردهاند.
او نيز از «ابن عثيمين» چنين نقل كرده است:
فإنه يجب علينا طاعة ولاة الأمور وإن كانوا عصاة فنقيم معهم الحج والجهاد وكذلك الجمع نقيمها مع الأمراء ولو كانوا فجاراً. 5
بهطور حتم، بر ما اطاعت از واليان امر، واجب است؛ گرچه گناهكار باشند. ازاينرو همراه آنان، حج و جهاد برگزار مىكنيم؛ همانگونه كه با اميران، گرچه بدكردار باشند، نماز جماعت برپا مىنماييم.