183انّه قول مبتدَع محدَث لا اصل له في الشريعة الاسلامية الغراء و هو غريب عن هَدْي الكتاب و توجيهات السنة و لم يعرفه السلف الصالح رضوان الله تعالى عليهم و لم ينقل عن احد منهم... . 1
اين سخن، گفتارى بدعتآميز و حادث است كه براى آن، در شريعت اسلامى روشن، جايگاهى نيست و از هدايتهاى قرآن و توجيهات سنت نبوى، به دور است و سلف صالح كه خشنودى خداى متعال بر آنان باد، به آن معرفت نداشتهاند و از هيچيك از آنها چنين چيزى نقل نشده است... .
در پاسخ به اين استدلال، مىگوييم:
اولاً: همانگونه كه ذكر كرديم، از آيات و روايات استفاده مىشود كه در اعتقادات، يقين و اطمينان، لازم است.
ثانياً: از آنجا كه تمام راويان حديث، عدالت نداشته و از سهو و اشتباه، مصون نبودهاند، نمىتوان بدون شواهد و قرائن قطعى، به مفاد روايات آنها، اطمينان حاصل كرد.
ثالثاً: هم قرآن و هم سنت نبوى، به تعقل و تدبر در مسائل عقيدتى و خداشناسى، دعوت كردهاند؛ تا از اين راه، مردم به ايمان برسند.
دليل دوم
البانى مىگويد:
انّ هذا القول يتضمّن عقيدة تستلزم ردّ مئات الأحاديث الصحيحة الثابتة عن النبي(ص) لمجرّد كونها في العقيدة... . 2
اعتقاد به اين سخن، مستلزم ردّ صدها حديث صحيحى است كه از پيامبر(ص)، ثابت شده است؛ تنها به اين دليل كه آن احاديث، درباره مسائل اعتقادى است... .
در پاسخ به اين استدلال وى، مىگوييم: