156را بر دستورهاى رسول، مقدم مىدارند؛ زيرا براى كسى، ايمان ثابت نمىشود؛ تا آنكه در تمام كارهايش، رسول خدا(ص) حكم كند و در نفسش نيز به سبب آن حكم، ناراحتى نباشد و در برابر آن حكم، تسليم كامل داشته باشد و با عقل و رأى خود به جنگ با آن، برنخيزد؛ زيرا خداوند متعال مىفرمايد: « به پروردگارت، سوگند كه! آنان ايمان نخواهند آورد؛ مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كامل تسليم باشند».
در پاسخ به اين دليل، مىگوييم:
آيهاى كه «ابنقيم» در كلامش، به آن استدلال كرده، مربوط به حكم و قضاوت است كه بعد از انعقاد حكم و داورى رسول اكرم(ص)، كسى حق نظر و فسخ آن را ندارد و اين به خلاف مسائل اعتقادى است كه عقل، مىتواند درباره آنها صاحبنظر باشد؛ بهويژه آنكه عقل قطعى صريح، زيربناى اصلى برخى از اعتقادات است.
دليل هشتم
ابنتيميه مىگويد:
والصحابة - رض - كيف كانوا يتلقون الوحي من رسول الله(ص)؟ و هل كانوا يعارضونه بعقولهم و آرائهم أم كانوا ينقادون له و يستسلمون لأحكامه و يصدقون بأخباره؟ و هل كانوا يدفعون من النصوص ما رفضته عقولهم؟ و يقدمون العقل عليها؟ فانّ العقل لا يجب ان يتقدم بين يدي الشرع، فانّه من التقدم بين يدي الله و رسوله... 1
صحابه - رض - چگونه وحى را از رسول خدا(ص) مىگرفتند؟! آيا عقول و آراى خود را معارض با وحى مىدانستند يا از وحى، پيروى مىكردند و تسليم احكام آن مىشدند و اخبار آن را تصديق مىنمودند؟! آيا با عقلهايشان، نصوص را دفع