151مىكند. ولى نمىتواند بهطور تفصيل، آنها را درك كند و در نتيجه، تصديق نمايد.
ثانياً: هرگز شرع، با حكم عقل قطعى، مخالفت ندارد؛ زيرا شارع، رئيس عقلاست. آرى! در مواردى كه عقل، حق دخالت ندارد، شارع نيز حكم آن را تصديق نمىكند.
دليل سوم
همچنين او مىگويد:
انّه يلزم من تقديم العقل على النقل القول باستقلال العقل بنفسه و اعتبار ارسال الله سبحانه الرسل و انزاله الكتب لغواً لا فائدة فيه و لا طائل من ورائه. 1
از تقديم عقل بر نقل، لازم مىآيد كه عقل به خودى خود، مستقل باشد و ارسال رسل و فرستادن كتب، نيز لغو و بىفايده گردد.
در پاسخ به اين دليل، مىگوييم:
اولاً: ما كه به تقديم عقل بر نقل معتقديم، در تمام موارد، چنين ادعايى نداريم. بلكه در مواردى، تقديم عقل را قبول داريم كه عقل، قدرت درك در آن موارد را داشته باشد. ازاينرو درباره تعبديات، هرگز عقل را بر شرع، مقدم نمىدانيم.
ثانياً: مقصود ما از تقديم عقل، ابطال نقل و شرع نيست. بلكه مقصود ما از آن، توجيه و شناخت نقل و شرع، از راه عقل است؛ آن هم در مواردى كه عقل، در آنجا راه دارد.
دليل چهارم
همچنين او مىگويد:
انّ تقديم الرأي و الهوى على النقل سنة ابليس لعنه الله... الّذي اعرض عن امر الله له بالسجود لآدم و قابله بالرأي الفاسد و كان اوّل من قاس برأيه... . 2