111تاريخى است؛ گرچه آينده، الآن معدوم است. ولى از خلال وجود ذهنى آن، آينده نمايان مىشود. 1
دو - اهميت موقعيت درونى انسان
شهيد صدر(رحمه الله) معتقد است، محتواى درون انسان، اساس حركت تاريخ و ساخت اجتماعى متكامل است. اين ساختار نمونه، به اين قاعده مرتبط مىباشد؛ بهطورى كه تغيير و پيشرفت آن، تابع تغيير و پيشرفت اين قاعده است و چون اساس، تغيير يابد، ساختار متكامل نيز متغير مىشود. همچنين اگر اساس ثابت بماند، اين ساختار نيز ثابت مىماند. ازاينرو مىتوان ادعا كرد علاقه و ارتباط بين محتواى درونى انسان و ساختارى كه بر آن بنا مىشود و تاريخى كه بر اين اساس استوار مىگردد، علاقه تبعى است؛ يعنى علاقه و ارتباط يك سبب، به سبب ديگر؛ همانگونه كه خداوند متعال مىفرمايد: (إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ حَتّٰى يُغَيِّرُوا مٰا بِأَنْفُسِهِمْ ) ؛ «خداوند، سرنوشت هيچ قوم [و ملتى] را تغيير نمىدهد؛ مگر آنكه آنان آنچه را در [وجود] خودشان است، تغيير دهند». (رعد:11)
اين آيه، به دو تغيير اشاره دارد: يكى، تغيير مردم (إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يُغَيِّرُ مٰا بِقَوْمٍ ) ؛ يعنى تغيير اوضاع و شئون و ساختار تكاملى مردم و ديگرى، تغيير خود مردم و اينكه اوضاع و شئون مردم، تغيير نمىيابد؛ مگر آنكه خود مردم، متغير و متحول شوند. اسلام تأكيد دارد براى رسيدن به پيشرفت و كمال در حركت و سير، بايد ساختار درونى انسان، با ساختار بيرونىاش، هماهنگ باشد. ازاينرو اسلام، اقدام و حركت براى اصلاح محتواى درونى را جهاد اكبر ناميده و بين آن دو، پل ارتباط ايجاد كرده است. بدين سبب است كه اگر جهاد اصغر، از جهاد اكبر فاصله گيرد، از محتوا و مضمون تهى مىگردد و قدرتش را بر تغيير حقيقى در ميدان تاريخى و اجتماعى، از دست مىدهد. 2