109است، ولى با نگاهى ژرف به عملكرد ايشان در انقلاب اسلامى ايران، مىتوان به روش امام خمينى(رحمه الله) در تغيير و تحول جامعه اسلامى، پى برد. ايشان در اينباره، به اصولى، توجه ويژه داشته است كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
يك - اعتماد و تكيه كردن بر مردم
برخلاف سيد قطب كه جامعه اسلامى پيرو طاغوت و حاكم فاسق را تكفير نموده و آن را جامعه جاهلى، توصيف كرده است، امام خمينى(رحمه الله)، با اعتماد و تكيه بر همين جامعه و بيدار نمودن آن، به مبارزه و مقابله با طاغوت پرداخته است؛ اقدامى كه به سرعت، نتيجه داد و باعث پيروزى و رسيدن به اهداف شد. ولى سيد قطب، نتوانست از راه خود، به اهدافش برسد.
دو - قيام، نه جهاد
پيشنهاد سيد قطب براى تغيير جامعه، در صورتى كه مردم، به طاغوت كفر نورزند، جهاد عليه چنين جامعهاى است. ولى امام خمينى(رحمه الله)، با همين مردم و با تكيه و اعتماد كردن به آنان، عليه حاكم ظالم، قيام كرد؛ نه قيام عليه مردم و حاكم، با گروهى اندك كه يك حزب و تشكيلات را ايجاد كرده است. او معتقد بود بايد مردم را بيدار كرد و عموم جامعه را عليه حاكم ظالم شورانيد. ازاينرو هنگام ورود به كشور، در بهشت زهرا فرمود: «من با پشتيبانى اين ملت، توى دهن اين دولت مىزنم».
سه - هجرت نكردن از وطن خود، مگر با زور
سيد قطب، معتقد به هجرت بود؛ هجرت از سرزمينهاى اسلامى كه او آنها را بلاد جاهليت مىناميد؛ زيرا در آن سرزمينها و جوامع، به دستور اسلام، آنگونه كه بايد، عمل نمىشد. ازاينرو طرح هجرت از آن جوامع را داد. اگر هم جامعه اسلامى دلخواه او وجود نداشت، دستور مىداد كه بايد به بيابانها و غارها هجرت كرد و به آنجا پناه