74
2. تطرف
مناوى مىگويد:
التطرف: الوقف في التطرف، والتطرف، والطرف بالتحريك: جانب الشيئ ويستعمل في الأجسام والأوقات وغيرها، واصطلاحاً: مجاوزة حدّ الاعتدال. والعلاقة بين المعنيين اللغوي والعرفي واضحة، فكل شيء له وسط وطرفان، فاذا جاوز الانسان وسط شيء الى احد طرفيه قيل له يتطرف في هذا الشيء او تطرف في كذا اي تجاوز حدّ الاعتدال ولم يتوسط... فالتقصير في التكاليف الشرعية والتفريط فيها تطرّف، كما انّ الغلو و التشدد فيها تطرف. 1
تطرف به معناى ايستادن در يك طرف است و «طَرَف» به معناى جانب چيزى است و در مورد اجسام و اوقات و ديگر امور به كار مىرود و در اصطلاح به معناى تجاوز از حد اعتدال است و علاقه بين معناى لغوى و عرفى واضح مىباشد؛ زيرا هر چيزى وسط و دو طرف دارد و چون انسان از وسط چيزى گذشته، و به يكى از دو طرف آن متمايل شود، تعبير «تطرف» درباره او به كار مىرود؛ يعنى از حد اعتدال تجاوز كرده، و حد وسط نيست... پس تقصير در تكاليف شرعى و تفريط در آنها تطرّف به حساب مىآيد؛ همانگونه كه غلو و تشدّد در تكاليف تطرف است.
3. غلو
چون خشونت غلو عملى به حساب مىآيد، بنابراين تعريف اين واژه نيز در ابتداى بحث ضرورت دارد. غلو در لغت به معناى تجاوز از حد و تعدى از آن است.
ابنفارس مىگويد: «الغين و اللام و الحرف المعتلّ اصل صحيح يدلّ على ارتفاع و مجاوزة قدر» 2؛