97كه براى مكان زيارت، كاربرد دارند؛ براى نمونه:
- زيارتگاه، واژهاى است تركيبى از عربى - فارسى، به معنى:
«جاى زيارت، مزار، مرقد امام يا امامزاده يا شخص بزرگ كه مردم به زيارت آن بروند». 1
- مزار: «گور، آرامگاه». 2 «جاى زيارت، زيارتگاه، در فارسى گور يا آرامگاه نيز مىگويند. مزارات جمع». 3
البته چنانكه مىبينيد جامعترين ترجمه براى واژگان يادشده، محل و جاى زيارت است؛ زيرا برخى از امكنه، زيارتگاه، مرقد، گور، آرامگاه و مزارِ كسى نيست، ولى با اين حال، موضوع رسمى زيارت مردم است؛ مثل خانۀ خدا در باور مسلمانان.
چنانكه برخى نوشتند: «زيارت گاه، زيارتگاه: مكانى مقدس (مانند آرامگاهِ بزرگان دين) كه به زيارت آن مىروند». 4
يادسپارى
1. امروزه بر پايۀ علوم جديد و كشفيات تازه، آثار وضعى و طبيعى مكان، غيرقابل انكار است و به همين سبب است كه «همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا». 5 البته آثار وضعى و طبيعى مكانها يكسان نيست؛ زيرا برخى از آنها به انسان، آرامش مىدهند و بعضى از آنها دلگيرند.
2. مكان گرايى در دعا و زيارت، به صورت مقدس و خرافه، در فرهنگهاى آيينى و بشرى وجود داشته است:
الف) «وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً ...»؛ 6 و ياد كن هنگامى را كه ابراهيم گفت: پروردگارا، اين شهر را ايمن گردان... .