56همراه است كه بايد به تدريج آنها را آموخت؛ زيرا به صورت يك اصل و قاعدۀ كلى، هر حقيقتى كه ميزان تأثير كمى و كيفى آن گسترده و عميق باشد، ضرورتاً از معنا و حقيقت بيشترى برخوردار است و زيارت از اين مقوله است.
پس از آن كه دانسته شد زيارت ارتباط زنده و مؤثرى است كه از دو طرف زنده ايجاد مىشود، اكنون مناسب است اين معنا را با منطق و عقل و زبان برهان تبيين كنيم؛ از مهمترين مباحث معرفتى دين اسلام بحث معرفت نفس و احكام آن است. بزرگان حكمت و كلام، ادلۀ فراوانى را در خصوص تجرد نفس و نزاهت آن از شوب ماده و طبيعت بيان داشته و مبرهن ساختهاند. از احكام اولى موجود مجرد، بقا، ثبات و پايدارى است. هرگز فنا و نيستى در حوزۀ نفس راه ندارد، بلكه زوال و نابودى در دايرۀ طبيعت و عالم ماده است.
تعبير رسا و حكيمانۀ قرآن درخصوص نفس اين است كه هر نفسى طعم مرگ را مىچشد: «كُلُّ نَفْسٍ ذٰائِقَةُ الْمَوْتِ»؛ 1 هر جاندارى چشندۀ طعم مرگ است. نه اين كه مرگ نفس را بچشد و چون مرگ انتقال از عالمى به عالم ديگر است و نفس با چشيدن مرگ به عالم برتر رفته، حيات كاملتر و قدرت وجودى و كمالات برترى يافته و دايرۀ شمول و احاطۀ او بيشتر و وسيعتر مىشود، گرچه بدن و جسم مىميرد و زايل مىگردد. از اين رهگذر انسان مرده به لحاظ جان و نفس زندهتر از انسان زنده است و شدت حيات او حجاب رؤيت حيات برتر اوست؛ از اين رو انسانهايى كه از روح قوىتر برخوردارند قدرت مشاهدۀ نفوس و ارواح را دارند. اين پندار و گمان انسان است كه زندگان واقعى را مرده مىپندارد. براساس همين منطق است كه على عليه السلام دانشمندان و عالمان را باقى و ماندگار مىداند:
«والعلماء باقون ما بقى الدهر». 2 و هر چه نفس در عالم طبيعت از كمال و قدرت بيشترى برخوردار باشد، اين توان مضاعف شده و در آن نشئه ظهور مىكند و اين معنا به صورت روشن در سخنان ارباب حكمت