447شهدا و افراد مؤمن دارد ارزش پيدا مىكند و شرافت مىيابد...». 1
زيارت مىتواند نمودى از احساس شوق درونى انسان باشد. نشانى از محبت و دليلى بر عشق و علامتى از تعلق خاطر باشد. زيارت، زبان علاقه و ترجمان وابستگى قلبى است. براى عاشق، حتى خانهاى كه روزى معشوق در آن ساكن بوده، كوچهاى كه روزى از آن گذشته، زمينى كه بر آن قدم نهاده، شهرى كه روزى در آنجا مىزيسته، سنگى كه دست محبوب به آن خورده، لباسى كه بر اندام او بوده، كفشى كه در پايش داشته، دلربا و جاذب است، دوست داشتنى و شوقانگيز است.
اين شعر منسوب به مجنون است كه دربارۀ ليلى سروده است: أمرّ على الديار، ديار ليلى اقبل ذا الجدار و ذالجدارا و ما حب الديار شغفن قلبى و لكن حب من سكن الديارا 2
يعنى از ديار ليلى مىگذرم، همۀ ديوارها را مىبوسم، علاقه به ديار ليلى دلم را تسخير نكرده است، بلكه آن كسى كه در آن سكونت دارد، مرا مفتون خود ساخته است. مىبينيم كه جاذبۀ شهر، به خاطر حضور ليلى در آن است.
در زيارت و مزار، مسأله در ظاهر سنگ و چوب و آجر و آهن و ضريح و ساختمان مزار و گنبد و گلدسته و رواق و... خلاصه نمىشود، تا به زيارت و بوسيدن و تقديس اينها اشكال شود، بلكه نقش عمده با آن محبت و شناخت و معنويت و عشقى نهفته است كه در وراى اينهاست كه حتى به اينها، معنى و جهت و قداست و احترام بخشيده است. وقتى قلب، در گرو يك عشق بود، صاحب آن دل، از نام و ياد و لباس و دستمال و كفش و كوچه و شهر محبوب، خوشش مىآيد و لذت مىبرد و همۀ اينها برايش جاذبه دارد و در هر يك از اينها عكس رخ يار را مىبيند.
ما با محبت وافر و علاقه و احساسى كه به حضرت محمد صلى الله عليه و آله داريم، اگر باخبر شويم كه در جايى رد پايى و نشانى از آن حضرت باقى است، آيا شوق ديدنش را