423در تاريخ الحكما آمده است: «پس از مرگ ارسطو مردم شهر اصطاغيرا استخوانهاى او را در ظرفى از مس نهاده و در موضعى كه معروف به ارسطاطاليس بود دفن كردند، و آن را مجمعى ساختند كه همگى در آنجا جمع مىشدند و براى كارهاى بزرگ مشورت و از قبر او طلب استراحت و آسايش مىنمودند، و به استخوان او آرام مىگرفتند، و هر گاه ايشان را حلّ مسألهاى از حكمت دشوار مىشد به آن موضع مىآمدند و مىنشستند و شروع در مناظرۀ مباحثۀ مسألۀ مطلوبه مىنمودند، تا آنكه مشكل روشن مىگشت، و اختلاف ايشان برطرف مىشد، و مىيافته در خود كه آمدن ايشان به آن موضع كه استخوان آن حكيم بزرگوار بود باعث تزكيۀ عقول و تصحيح اذهان و تلطيف افكار ايشان مىشود، و نيز به جهت تعظيم او بعد از موت، و تأسف بر جدايى، اين اجتماع بر سر قبر او منعقد مىگشت». 1
فخر رازى نيز در المطالب العاليه دوبار داستان حضور شاگردان ارسطو را بر قبر استاد خود نقل كرده و گويد: به وسيلۀ اين زيارت مشكلات علمى بر آنان حل مىگرديد. 2
2. ابن سينا: شيخ رييس معتقد است انسانى كه به زيارت قبور مىرود، نفس او همراه با بدن مادى است، ولى چون نفس صاحب قبر مفارق از ماده است، شباهت به عقول داشته و مىتواند تأثير زيادى داشته باشد. به همين جهت وقتى به زيارت قبور مىرويم، روح شخص زيارت شده تأثير بسيارى بر روح زيارت كننده مىگذارد، و خيرهاى زيادى را متوجه او و ضررهايى را از او دور مىسازد، و زاير را به مزاج بدن و زيارت شده را به روح مؤثّر در بدن تشبيه مىكند، و روشن است كه وقتى مزاج معتدل باشد، روحِ معتدلترى در او حادث مىشود، و اين روح چقدر بر مزاج اثر مىگذارد.
به همين جهت است كه در مكانهاى زيارت، نفوس مردم آمادگى بيشترى براى پذيرش عقايد صحيح را دارند. اما فوايد معنوى و نفسانى زيارت قبور، مثل تذكّر آخرت و اعراض از دنيا، بسيار بوده و قابل مقايسه با فوايد مادى آن نيست.