42
عبد غيرك و قد جعلك اللّٰه حرّاً». 1 حتى اختيار خودش نيز در اين زمينه محدود است، يعنى همانگونه كه حق ندارد سلامتى خود را به خطر بيندازد، دست و پاى خودش را قطع سازد، چشم خود را كور و گوش خود را كر كند و... عزت، آبرو و آزادى خود را نيز نمىتواند به خطر بيندازد. سرّش آن است كه عزت مؤمن اكتسابى نيست كه چوب حراج بر آن بزند، بلكه امانتى ويژۀ الهى به دست وى است. اختيار چنين امانتى به دست خداست و تصرفات مؤمن نبايد فراتر از تصرفات امانتدارى پارسا باشد:
«إنّ اللّٰه فوّض إلى المؤمن أمره كلّه ولم يفوّض أن يكون ذليلاً. أما تسمع اللّٰه عزوجل يقول: «وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ »
فالمؤمن يكون عزيزاً و لا يكون ذليلاً». 2
بنابراين، مردم سالارى و دموكراسى در نظام سياسى اسلام، زمانى قابل قبول است كه بر محور دين و در چارچوب شرع باشد و با حفظ چنين شرطى، آراى مردم براى حاكمان تعهد شرعى مىآورد. از اين رو نقض كردن و زيرپا گذاشتن آن حرام شرعى است، نه اين كه يك قرارداد عرفى محض باشد و تخلف از آن يك كار غير اخلاقى به شمار آيد.
نتيجه اين كه اختيار انسان به دست خداست و اطاعت و انقياد او بر همگان واجب است و اطاعت ديگران (پيامبر، امام، پدر، مادر، حاكم و...) از آن جهت بر انسان واجب مىشود كه خداى سبحان چنين اطاعت و تبعيتى را واجب كرده است و بدون در نظر گرفتن دستور او هيچ كس حق حاكميت و حكومت بر ديگرى ندارد.
بنابراين، زاير زمانى عارف به حق امام است وبه ولايت و حرمت وى آگاهى دارد و از او پيروى مىكند كه او را معصوم، افضل و اعلم از ديگران، جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله و منصوب از جانب خدا بداند، اوامر و دستورهايش را اوامر الهى بشمارد، تبعيت از وى را در تمام امور زندگى واجب بداند، با اقتدا و پيروى از سيره و سنت او خط سير زندگى خود را ترسيم كند و... چنين معرفت و شناختى هر چند كه مقول به