381اقبال لاهورى، در خطاب به خدا و رسول و مددخواهى از توجه آنان، مىگويد: فقيرم، از تو خواهم هر چه خواهم
آنچه اين نظرها و توجهها در پى دارد، خواندنى نيست، چشيدنى است. كه اين، وادى عشق است كه با كاغذ و دفتر سر و كار ندارد. در اين صورت، «يافتن»ها به جاى «بافتن»ها مىآيد. و آنچه بر دل تابيده، بسيار كارساز است، كه: يا تو گو آنچه كه عقلت «يافته» است يا بگويم آنچه بر من «تافته» است
زيارت، زمينهساز چنين ارتقاى روحى است. زيارت، چه ديدار از خانۀ خدا باشد و مناسك حج، چه زيارت مرقد رسول اللّٰه باشد، چه زيارت انبياى بزرگ و ائمۀ معصومين و اولياى دين، چه حضور بر تربت خونين و لاله خيز شهيدان، چه رفتن به مزار صالحان و نيكان... همه و همه، هم دليل عشق و محبت است، هم نشانه جهتگيرى انسان است، الهام بخش و آموزنده است. الهام گرفتن از اسوههاست؛ خط دهنده است. تعظيم شعاير است؛ تقدير از فداكارىها و تجليل گرامى داشت فضيلتهاست؛ زمينهساز شناخت و تربيت است؛ بالا برنده و تعالى بخش است؛ و پرورش يافتن از «فيض نگاه» است.
به قول حافظ: بلبل از فيض گل آموخت سخن، ور نه نبود اين همه قول و غزل، تعبيه در منقارش
و به قول مولوى: از محبت، تلخها شيرين شود
از جمله مطالبى كه از سوى خداوند به حضرت داود عليه السلام وحى شده، اين است:
«اى داود! به اهل زمين برسان كه من دوست كسى هستم كه مرا دوست بدارد.