336مطاع؛ و اعلام خودفراموشى جان بركف مخلص است نسبت به جانان. زيارت، عرضۀ خويشتن بر ترازو و ابزار سنجش است؛ ايستادن در برابر آينه و معيار كمال و نشانى كوى كمال به انسان تعالى طلب است كه به كجا مىتوان رسيد.
زيارت، سفرى مشتاقانه، آگاهانه است كه از سراى دل آغاز مىشود؛ از راه دل عبور مىكند و سرانجام نيز در منزل دل به مقصد و مقصود مىرسد و بار بر زمين مىنهد.
معرفت، پاى را به رفتن مىگشايد و «دوستى» به «ديدار» مىانجامد. و گاهى جريان، بر عكس اين است. يعنى «ديدن»، «دوست داشتن» را به دنبال دارد و ديدار، شور و شوق مىآفريند و «زيارت» سبب حصول معرفت مىگردد.
وقتى كه ديدار، بذر عشق بپاشد، «ملاقات»، «محبت» مىآورد و نزديك شدن جسم، نزديك شدن روح را به دنبال دارد و از قرب مادى مىتوان به قرب معنوى رسيد و از رفتن به خانهاى محبت صاحبخانه را مىتوان به دل گرفت.
چه بسيار پيوندها و محبتها كه مولود يك برخورد بوده است. چه بسيار انسها و الفتها، كه در سايۀ حضور و ديدار فراهم شده است. يعنى گاهى موتور محرك انسان در ديدار و زيارت، شناخت و علاقه و انس قلبى است - كه از آن ياد كرديم - و گاهى زيارت و ديدار، باعث محبت باطنى مىگردد. چرا كه از نزديك، جمال معنى را مىبيند و به مشاهده ارزشهاى متعالى مىرسد و علاقهمند مىشود.
و زيارت، از اين مقوله است. يعنى اگر انسان برود و ببيند و خود را در فضاهاى خاطرهآميز قرار دهد و در شعاع يك پرتو قرار بگيرد، چه بسا كه حرارت معنى، وجود يخزدۀ زاير را گرم كند و فروغ ديدار، خانۀ دل را روشن سازد و ديدۀ اهل نظر،مس وجودش را كيميا كند.
منتهى، صرفِ رفتن كافى نيست؛ «ديدن» هم لازم است. تا به شهود جمال حق، نايل نشود؛ آتشگيرۀ عشق، وجودش را مشتعل نمىسازد. اگر رفت و ديد و به شهود