337رسيد و زيبايى حقيقت و جمال فضيلت را دريافت، به طور طبيعى، معرفت هم مىيابد. آنكه شور و شوق داشته باشد، به زيارت هم مىرود. براى عاشق شايد، نه تنها خود محبوب، جالب و جاذب است، بلكه هر چيزى هم كه به گونهاى رنگ تعلق و رايحۀ انتساب به او را داشته باشد، مطلوب و جاذبهدار است و دلداده را به سوى خود مىكشد.
در زيارت چنين است. چگونه مىشود كه عاشق خدا و دوستدار پيامبر و اهل بيت، و محب صالحين و صديقين و شهدا و اولياء اللّٰه، شوق ديدار خانۀ خدا و بيت اللّٰه و مزار و مرقد و خانه و شهر و ديار معشوق را نداشته باشد و شيفتۀ ديدار كعبه و مدينه و مزار ائمه و قبور صالحين و شهرهاى خاطرهآميز و شوقانگيزى كه ريشه در فرهنگ دينى ما دارد نباشد؟!
به گفتۀ مرحوم علامه امينى: «اگر مدينۀ منوره، حرم محترم الهى شمرده شده و در سنت نبوى، براى مدينه و خاكش و اهلش و مدفونين آنجا ارزشهاى فراوان بيان شده است، به خاطر همان انتساب به خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله است. بر مبناى همين اصل، هر چيز ديگرى هم كه نوعى تعلق و انتساب به پيامبران و اوصيا و اولياى الهى و صديقين و شهدا و افراد مؤمن دارد، ارزش پيدا مىكند و شرافت مىيابد...». 1
زيارت مىتواند نمودى از احساس شوق درونى انسان باشد. نشانى از محبت و دليلى بر محبوب و علامتى از تعلق خاطر باشد. زيارت، زبان علاقه و ترجمان وابستگى قلبى است.
براى عاشق، حتى خانهاى كه روزى معشوق در آن ساكن بوده، كوچهاى كه روزى دلبر از آن گذشته، زمينى كه بر آن قدم نهاده، شهرى كه روزى در آنجا مىزيسته، سنگى كه دست محبوب به آن رسيده، لباسى كه بر اندام او بوده، كفشى كه در پايش داشته، دلربا و جاذب است، دوست داشتنى و شوقانگيز است.