69است و اين در صورتى است كه از كاملين در علم و عمل باشد يا در رتبه پايينتر، يعنى در مثالى اخروى است و اين مرتبه، خود داراى اختلاف انواع به حسب غلبه ملكات مختلف و احوال متفاوت نفس است. 1
صدر المتألهين(رحمه الله) براى بدن مثالى كه از آن به عنوان بدن حقيقى تعبير مىكند، ويژگى خاصى قائل است؛ به گونهاى كه آن را پرتوى از وجود نفس مىداند. به گفته او:
بدن حقيقى بدنى است كه نور و حيات ذاتاً در آن سريان دارد و نسبتش به نفس همانند نسبت سايه به صاحب سايه و نسبت نور آفتاب به خود آفتاب است. قالب مثالى چيزى نيست كه خارج از وجود انسان باشد و نفس در آن حلول كند، بلكه بدن مثالى و نفس با يكديگر اتحاد و معيت داشته و لازم و ملزوم يكديگرند. 2
ايشان تكامل انسان در عالم برزخ را مقيد به بدن مثالى دانسته و آن را اين گونه تبيين مىكند:
بين عالم طبيعت و عالم آخرت، عالم ديگرى است كه در آن عالم، انسانها براساس هيئتهاى مناسب با اخلاقشان محشور مىشوند؛ زيرا براى هريك از خُلقهاى مذموم، كه ملكه انسان شده است، بدنهاى مختص خود است... اين خُلقها به اعتبار تركيبى كه با هم يافته باشند، صورتهاى بسيارى پيدا مىكنند كه شمارش آنها را جز خدا نمىداند... آنگاه كه به تدريج هر يك از خُلقهاى ياد شده از نفس زائل مىشوند،