113تبدل فاعلى پاى علت قابلى و ماده قابل در ميان نيست.
مثالى كه مىتواند حقيقت ياد شده را تبيين كند، وجود «صور ذهنيه» است. صور ذهنى، حقايقى ثابت و نامتغيرند. ولى با اين همه مىتوان حركت را به معنايى ديگر در صور ذهنى و علمى باور كرد. حركت در اين صور به معناى قبول صورتى پس از صورت ديگر و از دست دادن صورت قبلى با پذيرفتن صورت بعدى به نحو تدريجى و متصل نيست؛ مثلاً وقتى با شخص معينى مثل زيد مواجه مىشويم صورت علمى زيد در ذهن ما ايجاد مىگردد؛ صورتى كه ثابت و نامتغير است. بهترين دليل بر ثبات و تجرد صورت ذهنى ياد شده اين است كه ما هروقت بخواهيم، مىتوانيم آن صورت را به همان نحوى كه بوده، در ذهن حاضر سازيم.
با اين همه، مىشود دگرگونى خاصى را در اين صورت ذهنى و در ساير صور علمى يافت. وقتى تصرفات قوه تخيل را در صور ذهنى بررسى مىكنيم، مىبينيم كه قوه تخيل و متصوره مىتواند همين صورت ذهنى را به صورتهاى مختلف درآورد، آن را به چند جزء تقسيم كند و اجزايى از اين صورت ذهنى را با اجزايى از صورت ذهنى موجود ديگر تركيب كرده و چيزى بسازد كه در خارج وجود ندارد. شايد در ابتدا تصور كنيم كه همين صورت ذهنى مشخص است كه تبدل و تغيير مىپذيرد. ولى با اندك تأملى مىفهميم كه چنين نيست و صورت ذهنى ياد شده، چنانكه بود، ثابت و لايتغير باقى است و ما هر وقت اراده كنيم، مىتوانيم آن را بيابيم.
حركت در عالم برزخ نيز از اين قبيل است؛ يعنى از نوع حركت