114فاعلى است كه از فاعل و علت فاعلى نشئت گرفته و به فاعل يا علت فاعلى برمىگردد. بنابراين وقتى يك موجود برزخى، به نظر سطحى صورت خود را از دست مىدهد و صورت جديدى مىپذيرد، در حقيقت اين علت فاعلى است كه موجود برزخى جديدى را با صورت جديد ايجاد كرده است، نه جايگزين شدن صورت جديد به جاى صورت سابق. 1
يادآورى
در پايان تذكر دو نكته شايسته است: يكى اينكه هرچند وهابيون حيات برزخى با ويژگىهايى چون امكان ارتباط با زندگان و اجابت خواستههاى آنان كه ساير مسلمانان به آن معتقدند را نپذيرفتهاند، اما كاملاً منكر حيات برزخى نيستند؛ يعنى اين گونه نيست كه معتقد به فنا و نابودى روح به هنگام مرگ باشند. بلكه آنان نيز مانند ساير مسلمانان، مرگ را مفارقت روح از بدن مىدانند و اختلاف نظر آنان تنها در وضعيت و كيفيت حيات ارواح پس از مفارقت آن از ابدان است. ابن تيميه - پدر معنوى وهابيت - مىگويد: «بدون ترديد ارواح مخلوقاند، آنها معدوم و فانى نمىشوند، بلكه موت آنها به مفارقت از بدن است و با نفخه دوم به ابدان برمىگردند». 2
البانى - كه از نظريهپردازهاى معاصر وهابيت شمرده مىشود- پس از بيان اقوال مختلف مسلمانان درباره محل استقرار ارواح بعد از مفارقتشان