159نتيجه عدم استقراى آيات قرآن و سنت نبوى است؛ چنانكه حسنبن فرحان مالكى مىگويد:
با مطالعه بيشتر كتابهاى قائلان به عدالت صحابه، درمىيابيم كه ادلهاى كه به واسطه آنها بر عدالت تمام صحابهاى كه پيامبر(ص) را ديدهاند استدلال مىكنند، دلايل عامى است كه جايز نيست آنها را بر يكايك صحابه تطبيق كنيم؛ زيرا اگر آيات مدح و ستايش را بر يكايك صحابه بار كنيم، بايد جايز باشد آيات عقاب و مذمت را نيز بر يكايك صحابه بار كنيم كه بىشك با اين عمل، حداقل در تناقض خواهيم شد.
اگر كسى بگويد آيات مدح و ستايش را بر يكايك صحابه حمل كنيم؛ ولى آيات مذمت و عقاب را بر بعضى از آنها؛ خواهيم گفت كه چنين كارى نيز موجب زورگويى و تناقض مىشود؛ زيرا زمانى كه ما تمام صحابه را ستايش و ثنا گفتيم، چگونه بعضى را مذمت كنيم. چه دليل شرعى و عقلى به ما اجازه مىدهد كه آيات مدح و ستايش را كه مجمل مىباشند، بر تمامى افراد صحابه بار كنيم.
با كدام حق، حديث «خير الناس قرني» را بر تمامى افراد قرن اول بار كنيم؛ درحالىكه در قرن اول، بعضى از مسلمانان فاسق حضور داشتند؛ چه رسد به كفار و منافقان - بىترديد هركسى سيره افرادى همچون حجاج، يزيد، خوارج و نواصب را مطالعه كند، به اين سخن پى مىبرد.
پس زمانى كه در موضوع، قائل به تفصيل نباشيم و حجت قائلان به جرح صحابه، آنگونه كه بعضى آن را تصوير مىكنند مطلقاً