118وى در جاى ديگر، با نقل ادله سلفيان در ضديت با رويكرد تأويلى، مىگويد:
در همين مسئله (تأويل)، جماعتى با ما مخالفت مىورزند؛ جماعتى كه خود را سلفيه مىنامند... . آنان براى اين ادعاى خود، چنين دليل مىآورند كه سلف اين امت، به هيچ تأويل تفصيلى دست نزده و از اين فراتر نرفتهاند كه همان چيزهايى را براى خداوند ثابت بدانند كه او در آن نصوص، براى خود اثبات كرده است. آنگاه كنار چنين اثباتى، خداوند را نيز از هرچه به مقام ربوبيت و الوهيت و تعالى او از شريك و نظير، شايستگى ندارد، منزه بدانند. 1
رد دليل اول
صحيح نيست كه گفته شود ميان سلف كسى يا كسانى نبودهاند كه در همه يا برخى از آيات صفات، به تأويل تفصيلى دامن نزدهاند؛ براى نمونه، امام احمد عبارت ( جٰاءَ رَبُّكَ ) را در آيه ( وَ جٰاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا ) 2؛ «و [فرمان] پروردگارت فرارسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند» به «جاء امر ربك» تفسير كرده است.
از اين قبيل است آنچه بيهقى در «الاسماء و الصفات» از حمادبن زيد نقل كرده است. وى نزول خداوند به آسمان دنيا را كه در احاديث نزول آمده، به توجه خداوند به بندگانش تفسير كرده است. همچنين روايت ابنتيميه از امام جعفر صادق(ع) كه كلمه وجه را در