61همچنين پيامبر(ص) از صفيه، دختر بشامه، زمانى كه وى اسير بود، خواستگارى كرد و پيامبر(ص) او را مخير كرد و فرمود: «اگر مىخواهى من و اگر مىخواهى شوهرت را برگزين». او گفت كه شوهرم را برمىگزينم. پيامبر(ص) نيز او را آزاد نمود.
موارد ديگرى نيز وجود دارد كه برخى ديگر از سيرهنويسان نقل كردهاند؛ مانند اينكه پيامبر(ص) از «امسلمه» خواستگارى نمود و او عذر آورد. البته بعد به ازدواج با پيامبر(ص) راضى شد. همچنين پيامبر(ص) با «جويريه» درباره ازدواجش مشورت فرمود. 1
بنابراين در هيچكدام از موارد نقل شده، موضوع عصيان و كفر مطرح نگرديده است و زنها نيز در ازدواج، به طور كامل، مخير بودهاند.
حال وقتى پيامبر(ص) درباره زن بدون شوهر، اينگونه رفتار مىكرده است، چگونه به زن شوهردار رغبت نمايد و بر شوهر نيز واجب باشد كه زنش را طلاق دهد تا پيامبر(ص) با او ازدواج نمايد. آيا هيچگونه رضايتى شرط نبوده است؟! اين رفتارها را نه تنها از انسان معمولى، بلكه از انسانهاى لاابالى نيز انتظار نداريم. بىشك اين رفتار بسيار ناپسند است و هيچ انسان غيرتمندى نمىتواند آن را بپذيرد؛ چه رسد به مظهر حيا و عفت و غيرت. اين خصوصيات معمولاً در تاريخ، از پادشاهان و حاكمان ظلم و جور، مانند فراعنه، نقل شده است كه نظر به زنان مردم داشتند و اگر كسى را اراده مىكردند، بايد در اختيار آنها قرار مىگرفت.
چگونه مىتوان تصور كرد كه پيامبر(ص) به زن شوهردارى علاقهمند مىشود كه به خوبى و خوشى در حال گذران زندگى با شوهر و فرزندانش است؟! همچنين