171كلمات را بر اثر مطالعه كتب گذشتگان به دست نياورده و ننوشته است. از انتهاى آيه، اين معنا به خوبى استفاده مىشود؛ زيرا اگر مردم مىدانستند كه او اهل مطالعه در كتب پيشينيان است و به خوبى مىنويسد، آنهايى كه دنبال اشكالتراشى و ايراد بر پيامبر(ص) بودند، ايشان را متهم مىكردند و به شك مىافتادند.
پس هيچ دليلى از كتاب و سنت در تأييد حرمت به دست نمىآيد تا ظاهر آيه را به آن معنا برگردانيم. از ظاهر آيه نيز قدرت نداشتن پيامبر(ص) بر خواندن و نوشتن برداشت نمىشود؛ برخلاف شعر كه از ظاهر آيه، اين معنا را برداشت مىكرديم. بلكه فقط آيه در مقام بيان اين نكته است كه پيامبر(ص) از قبل كتابى را مطالعه نكرده و خط ننوشته است.
گفتنى است اين سخن كه پيامبر(ص) نمىتوانسته به خوبى بخواند و بنويسد، غيرمستند مىباشد و از آيه هم استنباط نمىگردد. به نظر مىرسد با توجه به ظاهر آيه، نمىتوانيم حرمت، ندانستن، به خوبى ندانستن يا عادت نداشتن را ثابت كنيم. ولى سيره عملى پيامبر(ص) در واگذارى كتابت وحى و نامهها به بعضى اصحاب، نشان مىدهد كه پيامبر(ص) اين كار را به طور مستقيم انجام نمىدادند.
خصيصه چهارم: خائنة الاعين (خيانت چشم)
خداوند مىفرمايد: (يَعْلَمُ خٰائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ مٰا تُخْفِي الصُّدُورُ) ؛ «او چشمهايى را كه به خيانت مىگردد و آنچه را سينهها پنهان مىدارند، مىداند». (غافر: 19)
از آنجا كه سنت پيامبر(ص) مشتمل بر قول، فعل و تقرير ايشان است و ابلاغ تمامى دستورهاى الهى كه براى سعادت بشر بر پيامبر(ص) نازل مىشود واجب است، كتمان موضوعى كه بايد گفته شود و نيز به ظاهر دستورى دادن و در باطن چيز ديگرى را قصد كردن، سزاوار مقام پيامبرى نيست و پيامبر(ص) از اين نوع كارها مبرا و به دور است.