145ديگر اينكه مشاوره در مسائل مربوط به جنگ و امثال آن است؛ يعنى آنچه به تدبير امور دنيوى مردم مربوط است و حكم شرعى در آن موضوع، وجود نداشته باشد. 1
از نظر نگارنده، اگرچه مواردى كه در تاريخ نقل شده است، معمولاً در مورد جنگهاست، ولى رواياتى كه در زياد مشورت كردن پيامبر(ص) نقل شده است 2، نشان از آن دارد كه پيامبر(ص) در امور مربوط به غير جنگها نيز مشورت مىنموده است. درواقع پيامبر(ص) از باب ولايت و سرپرستى جامعه اسلامى كه تدبير امور زندگى مردم در اختيار او بوده، در مسائلى كه نص صريح و وحى نبوده است، مشورت مىنموده است. اما پاسخ اينكه تمام آنچه پيامبر(ص) انجام مىدهد، وحى است و در آنها راهى براى مشورت نيست، اين است: اگرچه تمام افعال و اقوال و افكار پيامبر(ص) وابسته به وحى است و پيامبر(ص) برخلاف وحى الهى چيزى نمىگويد و كارى نمىكند، اما نه اينكه هر آنچه ايشان مىگويد يا انجام مىدهد، عين وحى باشد.
بنابراين در مسائلى كه وحى نبوده است؛ مانند بسيارى از امور عادى عمومى مردم، به تصميمگيرى پيامبر(ص) و نظرات اجتهادى ايشان نياز بوده است. پيامبر(ص) در اين موارد، مشورت مىنمود؛ تا مسلمانان در فعاليتهاى مربوط به خود، شريك باشند و شبهه استبداد به وجود نيايد. اين نظريه از (فَإِذٰا عَزَمْتَ) ، به خوبى روشن مىشود؛ زيرا اگر همه چيز، وحى بود، «عزمتَ» لغو مىگرديد. مگر پيامبر(ص) مىتواند در مقابل وحى، عزم كار ديگرى داشته باشد؟! بنابراين مشورت در مسائل مربوط به غيروحى و مربوط به جامعه است.
روايت رسيده از امام جواد(ع) و شيوه ايشان در مشورت، مؤيد اين نظريه است؛ چنانكه «على بن مهزيار» مىگويد: