88انحراف از كالبد اديان ابراهيمى و مبارزه با فرهنگ هاى منحط بود و با آموزش احكام و مناسك حج در آخرين سال عمرش، حج ابراهيمى(ع) را از بند اسارت جاهليت رهانيد و فرمود:
«خُذُوا عَنِّي مَنَاسِكَكُمْ». 1تمام تلاش نبى گرامى(ص) احياى قوانين ناب الهى و فرهنگ سازى بر اساس عقل و فطرت و مبانى اعتقادى بوده است و در اين راه، هيچ كوتاهى نكرد. چهره واقعى احكام الهى را بر طبق آياتى كه بر او نازل شده بود، بيان و اجرا كرد تا آنجاكه خداوند فرمود: ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاٰمَ دِيناً )؛ 2 «امروز دين شما را كامل نمودم و تمام نمودم بر شما نعمت خود را و پسنديدم براى شما اسلام را.»
متأسفانه پس از رحلت پيامبر(ص) زمان هدايت و رهبرى كه آن حضرت تعيين كرده بود، از مسير خود خارج شد و فرايند مناسك حج همانند ساير اعمال دين براى مسلمين و جهانيان در پرده ابهام و نقصان پوشيده ماند. انسانها نتوانستند ميوه شيرين حج و ساير احكام الهى را بچينند؛ چون اعمالى كه آلوده به شرك خفى و جلى باشد، عملى پاك و صالح نبوده و عملكرد مورد نظر را نداشته و صعودى نخواهد داشت: ( إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّٰالِحُ يَرْفَعُهُ ). 3 اجازه داده نشد تا پرهيزكاران امور كعبه را به دست گيرند؛ زيرا عمل پرهيزكاران نتيجه بخش بوده و مورد قبول واقع مىشود؛ ( إِنَّمٰا يَتَقَبَّلُ اللّٰهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ ). 4
بر حاكمان اسلامى است كه گرد و غبار هرگونه شرك خفى و جلى را از دامن حج بزدايند و حج ابراهيمى را به پا دارند؛ همانگونه كه امام على(ع) پس از به دست گرفتن زمام حكومت، در نامهاى به فرماندار مكه «قثم بن عباس» نوشت كه حج را اقامه نمايد:
«أَقِمْ لِلنَّاسِ الْحَجّ». 5از اين كلام امام مىتوان استفاده كرد كه از زمان رحلت پيامبر(ص) تا زمان خلافت على(ع) حج اقامه نشده و حج جاهلى همچنان جارى بود. حج برگزار مىشد، بىآنكه اقامه شود؛
«هَكَذَا كَانَ يَطُوفُونَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ».