52«حماد كند غوش» كه والى آن نواحى بود، از ورود آنان آگاه شد و لشكرى براى دفع آنان فرستاد؛ سپس خود به نزد آنان آمد و امانشان داد تا آنها را به نزد حسن بن سهل (والى بغداد) بفرستد. ابوالسرايا، محمد و همراهانشان، اين پيشنهاد را پذيرفته و تسليم شدند و به سوى حسن بن سهل روانه بغداد شدند.
نامه محمد به والى بغداد
قبل از رسيدن اسرا به بغداد، محمد بن محمد بن زيد شهيد(ع)، نامهاى به حسن بن سهل نوشت و با لحنى تضرعآميز، از او خواست تا او را امان دهد. حسن بن سهل گفت: «چارهاى نيست جز آنكه گردنش را بزنم». برخى از نزديكان، حسن بن سهل از روى خيرانديشى به او گفتند: اى امير، اين كار را نكن؛ زيرا وقتى هارون به برامكه خشم كرد، كشتن «ابن افطس»، يعنى عبدالله بن حسن بن حسن بن على ابن الحسين(عليهم السلام) را دستاويز كرده و آنها را به جرم قتل او - كه بىاجازه هارون انجام داده بودند- به قتل رسانيد. بهتر آن است كه او را به نزد مأمون بفرستى». حسن بن سهل پذيرفت و محمد را به همراه برادرش جعفر كه امارت واسط را در دست داشت و پيش از اين دستگير شده بود، نزد مأمون فرستاد، اما قسم خورد كه ابوالسرايا را به قتل برساند.