403پدر، مايۀ عقل محورى و خردمدارى آنان خواهد بود، زيرا پيروان مكتب آن حضرت، فقيه و دانا و گريزان از آن، سفيه و نادان: ( وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرٰاهِيمَ إِلاّٰ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ ) 1؛ تمسّك به منسك ابراهيمى، برابرِ رهنمود اسلام محمّدى، نشان بهرهورى از عقلى است كه
«عُبِدَ بِهِ الرحمن و اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنان». 2
سوم: معرفت شناسى، كَفى دارد كه از آن به شناخت حس و تجربه حسّى ياد مىشود و سَقفى دارد كه از آن به شناخت شهودى و تجربۀ تجريدى و حضورى ياد مىشود. همان طورى كه شناخت حسّى گاهى اندك است و زمانى فراوان است، شناخت شهودى نيز گاهى با كاهش و زمانى با افزايش همراه است. آنچه نصيب امام امّت حج و عمره يعنى حضرت خليل خدا شد، شناخت شهودى فراگير بود كه صدر و ساق نظام كيهانى را در برداشت: ( وَ كَذٰلِكَ نُرِي إِبْرٰاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ ) ، 3 زيرا رؤيت و ديدن، غير از نظر و نگاه است، چه اينكه ملكوت غير از مُلك است؛ بهره ديگران، نگاه به مُلك است و حظّ حضرت خليل(ع) ديدن ملكوت بوده است. پيروان آن حضرت به نظر در ملكوت آسمانها و زمين دعوت شدهاند، به اميد آنكه به رؤيت ختم شود: ( أَ وَ لَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ ) ... 4
چهارم: هر چند حضرت ابراهيم(ع) نيل به امامت را براى ذريّه خود درخواست كرد و خداوند اجابت حتمى آن دعا را نسبت به غير ظالم تضمين فرمود، ليكن فرزندان صالح آن امام(ع) مىتوانند سهم اندكى از امامت پرهيزكاران را