71اثبات عدالت يا وثاقت كسانى سخن بگوييم كه قرنها پيش زنده بودهاند و غالباً اخبار و اقوال دقيقى درباره ايشان كه بيانگر عدالت آنان باشد، در دست نيست. اقوال و شهادات علما نيز درباره ايشان، غالباً بر پايه قرائن حسى مىباشد و خود آنان، بهطور مستقيم با راويان ارتباط نداشتهاند. در مجموع، بين قول به لزوم عدالت راوى يا اكتفا به وثاقت، نتيجه عملى، يكى مىشود؛ زيرا كسانى هم كه فقط روايت عادل را حجت مىدانند، در مرحله احراز مجبورند به تسامح و كفايت وثاقت براى احراز عدالت يا مساوىدانستن عدالت با وثاقت در اين باب، بسنده كنند كه در نتيجه، همان نظريه سوم مىشود.
3. احراز عدالت راويان، بهويژه با گذشت قرنها از زندگى آنان امكانپذير نيست و در سلسلههاى بسيارى از احاديث، دستكم يكى دو نفر يافت مىشوند كه مجهولاند يا عدالتشان مشكوك است. ازاينرو اگر شرط عدالت در اين باب قيد شود، جز اندكى از احاديت، معتبر و اخذشدنى نخواهند بود.
4. اين تفسير از واژه عدالت در حوزه پذيرش خبر، با تعريف عدالت سازگارتر است؛ زيرا چنانكه در تعريف اين واژه گذشت، عدالت را در لغت، به «اعتدال و استقامت و ميل بهسوى حق»، «ميانهروى در كارها» و در اصطلاح، «به اظهار اسلام با سلامت از فسق ظاهرى» تفسير كردهاند؛ چنانكه «جمالالدين قاسمى» نيز همين معنا را در مفهوم «عدالت» اخذ كرده و نوشته است: «اختلفوا في ماهية العدالة و يقْرُب لِمَذْهَب المحدَّثين فيها قُوْلُ بَعْضِ اهلالعراق: العدالةُ عبارةٌ عن اظْهار الإسلامِ فَقَطْ مَعَ سلامته عن فسق ظاهره». 1
ابن اثير جزرى نيز نوشته است: «وقد قال قوم انّ العدالة عبارة عن اظهار الاسلام فقط مع سلامته عن فسق ظاهر فكلّ مسلمٍ مجهول عندهم عدلٌ». 2گفتنى است، غزالى نيز اين تعريف