189
فصل دوم: حكم متأوّلانِ از اهل بدعت
اين بحث از پربارترين مباحث علوم اسلامى، بهويژه فقه و حديث است كه نقش تعيينكنندهاى نيز دارد؛ زيرا برخى مبتدع متأول را فاسق 1، و برخى ايشان را كافر 2 دانستهاند. در نتيجه، روايات و شهادات 3 ايشان و اصولاً مسائلى كه عدالت در آنها شرط است، پذيرفته نمىگردد. برخى ديگر با رد اين ديدگاه، كفر و فسق اهل بدعت را بهدليل اجتهاد و تأويل آنان، نپذيرفتهاند، و به قبول روايت و شهادت ايشان حكم كرده، و آنان را مبدع (كسانى كه رمى به بدعت شده) ناميدهاند؛ نه مبتدع كه از روى اجتهاد به عقيدهاى گرايش پيدا كردهاند. البته اين تأويل، دو شرط اساسى دارد:
1. اين تأويل تا زمانى پذيرفته مىشود كه قطعىالبطلان نباشد؛
2. از شخص ثقه و ضابطى صورت گرفته باشد كه احتمال كذب درباره وى، منتفى باشد.