178اين نوع تعاملِ بزرگان حديث با راويان اهل بدعت، خود بالاترين دليل در رد اين ديدگاه است. در فصلهاى بعدى، نوع تعامل صاحبان سنن و جوامع روايى اهل سنت با راويان اهل بدعت، بهطور مفصل مطرح خواهد شد.
گفتار چهارم: ردّ رواياتِ مؤيد بدعت
ديدگاه مذكور درحقيقت، ادامه نظريه قبل است؛ زيرا قائلان به اين ديدگاه، دريافتند كه ممكن است قيد «عدم دعوتگرى»، براى رد روايات مبتدعه ناكافى باشد، و از اينرهگذر، رواياتى كه با معتقدات ايشان سازگارى نداشته و ازجانب مبتدعه روايت شده است، در كتب حديثى انتشار يابد. ازاينرو قيود ديگرى بدان افزودند.
قائلان ديدگاه چهارم، معتقدند روايات اهل بدعت غيرداعيه، در صورتى پذيرفته مىشود كه براى تقويت و تأييد مذهب ايشان نبوده باشد. پس چنانچه اهل بدعتى كه مبلّغ مذهبش نيست، روايتى را براى تأييد و يارى مذهبش نقل كند، آن روايت پذيرفته نخواهد شد. براى روشنترشدن اين مبنا نام برخى از باورمندان به اين ديدگاه را در اينجا مىآوريم.
ابراهيمبنيعقوب جوزجانى 1
گويا وى از نخستين كسانى است كه به اين نظريه تصريح كرده و در اين باره نوشته است:
از بدعتگذاران، كسانىاند كه از حق منحرف شدهاند. آنها هرچند در گفتارشان