177ايشان از بسيارى از راويانى حديث نقل كردهاند كه مبتدع و از دعوتكنندگان به مذهب خويش نيز بودهاند؛ مانند عمرانبنحطان خارجى، حريزبنعثمان ناصبى، عبيداللهبنموسى العبسى، عدىبنثابت، عبادبنيعقوب رواجنى، شبابةبنسوار و جعفربنسليمان ضبعى.
گفتنى است، تمام حديثپژوهان و رجالشناسان اتفاقنظر دارند كه بخارى و مسلم از تعداد درخور توجهى راوى، حديث نقل كرده كه بدعتگذارى و داعيهبودن ايشان محرز است 1؛ تاجايىكه سيوطى، در فصلى با همين عنوان در كتاب «تدريبالراوى» بهدفاع از اين راويان پرداخته. 2 طاهر الجزائرى نيز با ابراز شگفتى، در اين باره نوشته است: «نقل حديث بخارى و مسلم از راويان مبتدع داعيه، باعث حيرت و شگفتى قائلان به اين ديدگاه شده است». 3
حافظ احمدبنصديق غمارى، درباره تعامل احمدبنحنبل با راويان مبتدعِ مبلّغ و داعيه مىنويسد:
هرچند احمدبنحنبل در تنفر و دورى از احاديث مبتدعه مبالغه مىكرد و فرزندش عبدالله را از نقل احاديث كسانى كه مسئله مخلوقبودن قرآن را پذيرفتند، منع مىكرد، از عده بسيارى از ايشان روايت نقل كرده است كه جزء بزرگان و غاليان به شمار مىروند. 4