169را داشته باشد و چطور ممكن است او عادل باشد؛ درحالىكه صاحب بدعت است»، چنين مىنويسد:
فلقائل ان يقول: كيف سَاغ تَوْثيق مُبتدع وحَدُّ الثقةِ العدالة والاتقان؟ فكيف يكون عدلاً مَنْ هو صاحب بدعة؟ ما كُلُّ احدٍ فيه بدعةٍ او له هفوةٌ او ذنوبٌ يَقْدحُ فيه بما يوهن حديثه، ولامِنْ شرط الثِّقة ان يكون معصوماً من الخطايا والخطأ ولكن فائدة ذِكْرِنا كثيراً من الثِّقات الذين فيهم ادني بِدْعةٍ او لهُم اوهامٌ يسيرةٌ في سعَةِ علْمِهم ان يُعرفَ انَّ غَيْرَهُم ارجح منهم واوْثَقُ اذا عارضهم او خالفهم فزِنِ الاشياء بالعدلِ والورعِ. 1
ممكن است كسى بگويد چگونه توثيق اهل بدعت، رواست يا اينكه حد ثقه، عدالت و اتقان در نقل است. پس چگونه كسى كه اهل بدعت است، مىتواند عادل باشد؟! پاسخ آن است كه چنين نيست اگر كسى، از او بدعتى يا سخن نامربوطى يا گناهى سرزد، سبب وهن در حديثش گردد. درواقع، از شرايط راوى ثقه، معصومبودن از گناه و خطا نيست. فايده بيان اسامى عده زيادى از ثقات كه در آنها مقدار كمى بدعت يا اوهام وجود دارد، با وجود علم فراوان در ايشان، آن است كه در مقام تعارض، روايات موثقتر از آنها ترجيح داده شود. ازاينرو اشيا و اشخاص را با عدل و ورع بسنج.
وى همچنين با تكرار اين نظريه، نوشته است:
صاحبنظران در احتجاج به روايات رافضه بر سه دستهاند: گروهى مطلقاً آن را رد كردهاند، چه داعيه باشند چه نباشند. برخى ديگر مطلقاً آن را قبول كردهاند و برخى ديگر نيز روايات غيرداعيه را نپذيرفتهاند؛ هرچند صادق باشند. 2
البته به نظر مىرسد، نمىتوان بهطور دقيق اين مسئله را ازديدگاه ذهبى بررسى كرد؛