133خارج از اجماع اهل حديثاند و اعتبارى ندارند و بهگفته ايشان، توجهى نمىشود و عمل آنان، بر قصور علمى و ناآگاهى آنان به مسائل اجماعى دلالت دارد. 1
وى سپس در ادامه مىنويسد:
در پذيرش و احتجاج به روايات شيعى ثقه، كه جماعتى از اهل حديث بدان معتقدند و امت نيز با ايشان اتفاق كردهاند، نقل بخارى و مسلم از احاديث ايشان كفايت مىكند؛ زيرا اين عمل، بيانگر تطبيق رفتار امت، از گذشته تا به امروز است بر احتجاج به راويان شيعى ثقه؛ به اين علت كه همه مسلمانان بر قبول احاديث صحيح بخارى و مسلم اتفاق دارند. پس همين مطلب، بهتنهايى كافى است در اينكه احتجاج به روايات راوى شيعى ثقه، اجماعى است و هركس با آن مخالفت كند، از اين اجماع خارج شده و راهى غير از راه مؤمنان را پيموده و باب طعن در اجماع مسلمانان را گشوده است. 2
سپس عبدالعزيز غمارى، ابتدا مىگويد كه ابن حجر عسقلانى، ابوالحسن مقدسى و ابن دقيق العيد، چنين معتقدند كه چون بخارى و مسلم در صحيحين، از هر راوى، حديث نقل كرده و جمهور مسلمانان نيز اين دو كتاب را «صحيح» نام گذاشتهاند؛ در نتيجه عدالت راويان اين دو كتاب ثابت مىگردد و هيچگونه طعن و جرحى درباره