99معروفى است در عراق عرب و خيلى محترم است و صاحب طايفه و عشيره است در حلّه. در چهار پشت بالاتر او، با سلسله ما يكى مىشويم. از فاميلى ما مىباشد و مشهور است به قزوينى و سيد جليل خوبى است و از آقاى آقا سيد عبدالجواد درخواست كرده بودند كه ما برويم در منزل ايشان.
وارد شديم، خيلى احترام نمودند و بعد از احوالپرسى از فاميلى و خودمان، صحبت خارج نموديم، ولى زبان فارسى را خيلى كم مىداند و آقاى اقا سيد عبدالجواد ترجمه از براى ما و او مىنمودند. بعد مراجعت نموديم، رفتيم در صحن حضرت ابوالفضل(ع) و آقا سيد محمدعلى هم در صحن خودشان مجلس روضه داشتند، آمدند صحن. قدرى نشستيم، آمديم منزل، خوابيديم.
صبح يوم يكشنبه، نهم شهر رمضان كه از خواب برخاستيم، بعد از خوردن چايى، بيرون آمدم، رفتم به حرم حضرت ابوالفضل(ع) آقاى داداش هم آمدند، رفتيم به بازار، لوازمات راه خريده شد.
ظهر را در منزل، بعد از صرف ناهار و چايى و خواب، رفتيم بيرون [33] به عكاسخانه، جهت انداختن عكس كه از جهت تذكره كه داريم، لازم است. به اتفاق آقاى داداش و كربلايى محمد و آقا شيخ لطيف رفتيم چهار نفرى عكس انداختيم. عكاس اظهار كرد: فردا عكس شما را مىدهم.
آمديم بيرون، بعد از تشرف به حرمين شريفين، مراجعت به منزل نموديم، بعد از صرف غذا خوابيديم.
[رفتن به حلّه با دليجان]
صبح يوم دوشنبه، دهم رمضان المبارك، بعد از برخاستن از خواب و خوردن چايى، رفتيم گردش؛ بعد آمديم منزل. بعد از صرف ناهار و چايى رفتيم بيرون جهت