97نزديك به غروب رفتم به حرم و زيارت و نماز خواندم، آمدم منزل. بعد از خوردن غذا، حاج محمدحسين و اخوىزاده او، آقا ميرزا عبدالباقى تاجران كرمانى كه ساكن در نجفاند و آقا ميرزا عبدالباقى، داماد آقاى حاج ملا علىاكبر سلطانى قزوينى مىباشند و كاغذى سفارش و امانتى از آقاى حاج ملا على اكبر از جهت ايشان داشتيم؛ تشريف آوردند، تقريباً دو ساعت از شب گذشته، بعد از صحبتهاى زياد، تشريف بردند.
بعد، به اتفاق آقاى داداش و پسر آقا شيخ لطيف رفتيم منزل آقا سيد ابوتراب، اخوىزاده آقاى حاج سيدباقر قزوينى، روضه. از آنجا مراجعت نموديم، فى الجمله در صحن گردش نموديم و رفتيم به مقبره مرحوم حجة الاسلام [31] حاج ميرزا ابوالحسن شيرازى. بعد از نثار فاتحه به روح مبارك آن آقا، مراجعت به منزل نموديم، بعد از فى الجمله وقفه، خوابيديم.
صبح يوم پنجشنبه، ششم [رمضان] از خواب برخاستيم و چايى را هم خورديم، ولى باز هم امروز سرم درد مىكند و كسالت دارم. رفتم بيرون، بعد از زيارت، رفتيم به وادىالسلام. قبر مرحوم حاج آقا را رويش را برچيدند. مراجعت كرديم، رفتيم به منزل رشتىها. بعد از صرف چايى، آمديم غذا صرف شد و فى الجمله خوابيديم. بعد از خواب و چايى، رفتم گردش به واد[ى] السلام، فاتحه خوانديم. چون شب جمعه است، خيلى مصفّا بود، ولى هوا خيلى گرم است.
[گزارش عمومى شهر نجف و بناهاى آن]
اين شهر نجف، شهر پرجمعيتى است، ولى خود شهر، كوچك است و خانههاى كوچك دو مرتبه دارد؛ بلكه سه مرتبه و كوچههاى 1 ضيقى دارد و از اطراف عمارات