96آمدم منزل. تقريباً يك ساعت [و] نيم چيزى بالا از شب گذشته، به اتفاق پسر آقا شيخ لطيف و آقاى داداش رفتيم منزل حجةالاسلام آقاى آقا سيد ابوالحسن اصفهانى، چون روز خبر نموده بوديم و آقا اجازه [30] وقت مسطور را داده بودند، وارد شديم به منزل آقا.
بعد از اندك زمانى، خود آقا بيرون تشريف آوردند؛ بعد از تعارفات رسمى و پرسيدن آقا از حال ما و بعد از صحبتهاى خارج، اجازه مرخصى گرفته، بيرون آمديم، ولى تقريباً شصت سال از سنّ مبارك ايشان مىگذرد و محاسن سفيد است و خيلى كمحرف مىباشد. خداوند طول عمرى به ايشان عطا فرمايد. غرض، آمديم منزل، بعد از صرف غذا خوابيديم.
صبح يوم چهارشنبه، پنجم [ماه رمضان] از خواب برخاستيم، بعد از صرف چايى، ولى همه ما كسل و خسته هستيم، خوابيديم. بعد از خواب، آقاى داداش با متعلقه خودشان رفتند به حكيم؛ بنده رفتم به حرم. بعد از زيارت، مراجعت به منزل نموديم.
بعد، بنده مجدداً رفتم به اتفاق آقاى داداش [به] حكيم. بعد از ديدن نبض ما، طبيب اظهار نمود كه حال شما خوب است، الا اينكه به واسطه گرمى هوا، صفراى شما زياد شده است؛ ترشىآلات استعمال نماييد. بعد از رجعت از طبيب، آمديم منزل؛ بعد از ناهار خوابيديم. بعد از بيدارى از خواب و صرف چايى و چون امروز حالم خراب است و خوب نيست، بيرون نرفتم.