62نتوانست چرخ را همراه خود سواره ببرد؛ فلذا آقاى داداش كاغذى به قزوين جهت مشهدى احمد نام كه به نظريه او اين دستگاه اجاره و كرايه شده، نوشتند كه چرخ ديگرى بدهد بياورند. و سورچى 1 كاغذ را به مهتر داده، مهتر حركت نمود از براى قزوين. ما هم حركت نموديم از براى گردش از براى خود قريه كه هزار قدمى، از جاده كنار بود.
چون قدرى رفتيم، فسخ عزيمت نموديم، بازگشتيم از براى باغات آن قريه، رفتيم به باغ محصورى كه منحصر بود ميوه آن باغ به انگور، الا اينكه جزئى درخت ميوه هم [3] داشت و قاعدتاً هم بايد حاصل خوبى بدهد. از آنجا مراجعت نموديم به سمت منزل و در بين راه هم كربلايى محمد مىآمد عقب ما؛ اظهار كرد كه چرخ را درست نمودند.
آمديم منزل، ديديم يك دستگاه كالسكه از سمت قزوين آمده و سه نفر مسافرين از اهل رشت با او هستند و سورچى او، از بين راه، مهتر را برگردانيده، آمده چرخ را درست نمودهاند.
[توصيف قريه قِرخ بُلاغ در مسير حركت مجدد]
سوار شديم؛ بعد از قطع مسافت چندى، وارد به قريه قِرخ بُلاغ 2 شديم و اين قريه متعلق به مصطفىخان افشار است و قريه كوچكى است. تقريباً بيست خانوار است و اراضى خوبى ندارد، ولى چشمههاى آب بسيارى دارد و واقع در جنب رود خررود است.
بعد از صرف ناهار و چايى، چند گارى از سمت همدان پيدا شد و حاج محمد